من نمی دانم هدف روزنامه سرمایه از چاپ چنین مقالاتی چیست؟ آقای احمد سیف عزیز باز بگویید که چرا به سرمایه، گیر می دهی؟! آقایان اگر صفحه روزنامه اتان سفید باشد، هیچ اتفاق خاصی نمی افتد که اینچنین مترصد پر کردن صفحات خود با چنین مطالب بی پایه و اساسی هستید. (در ضمن من هیچ پدر کشتگی هم با این روزنامه ندارم و حتی مقاله ای هم از من در آن روزنامه چاپ شده است.) اما بنظرم چاپ چنین مقالاتی، با گمراه کردن خوانندگان، خصوصا خوانندگان معمولی خود، سبب می شوند تا علایم گمراه کننده در جامعه افزایش یابد و بهمین جهت باید مقالات روزنامه ها خصوصا روزنامه های اقتصادی به شدت مورد نقد و بررسی قرار بگیرند تا هر کسی که احساس کرد می تواند قلم دست بگیرد، به سراغ نوشتن در روزنامه نرود. و از سوی دیگر با این فشاری که به هیئت تحریریه روزنامه ها وارد میشود، هزینه چاپ مطالب بی اساس و بی محتوا کاهش یافته و دیگر هر مطلبی را اجازه چاپ نمی دهند.( محمدرضا فرهادی پور هم متناوبا این کار را انجام می دهد. دوستان دیگر نیز دست به کار شوند)
مقاله مورد نقد:
"هر چند سهميهبندي بنزين، راهكار مناسبي براي مهار بيرويهء بنزين و جلوگيري از زيانهاي كلان اقتصادي ناشي از آن نيست، اما در عين حال با توجه به فرهنگ مصرف مردم ايران، تا زماني كه ظرفيتسازي منطقي ايجاد نشده هرگونه آزادسازي قيمت بنزين با شرايط فعلي، در تضاد با هدفهاي تعيين شده خواهد بود.
{ فرهنگ مصرف از آن اصطلاحات ترکیبی کاملا بی معنی+ایجاد ظرفیت منطقی!!= قورمه سبزی!}
در واقع با آزادسازي قيمت بنزين (همراه با ادامه سياست سهميهبندي بنزين) ميزان مصرف همچنان در روند قبلي قرار خواهد گرفت ...
{ بابا این بنده خدا انگار نمی داند که مصرف بنزین مثل تمام کالاهای دیگر تابع قیمتش است و با افزایش قیمت مصرف کم می شود.}
...آزادسازي قيمت بنزين در شرايط فعلي تبعاتي چون عدم امكان كنترل ميزان مصرف، قاچاق سوخت از ناحيه سهميهبندي موجود، ايجاد رانت و زمينههاي غيرمتعارف مصرف از اين ناحيه كه هيچ كنترلي هم از سوي دولت و هيچ نهاد ديگري بر آن وجود ندارد را به دنبال خواهد داشت.
{این دیگه خیلی فاجعه است. در ادعاهای بی مدعا و بی استناد حتی از احمدی نژاد هم جلو زده است. واقعا بدون شرح است!!}
در واقع آزادسازي قيمت بنزين تنها به نفع آن قشر 15 درصدي از جامعه است كه بيشترين مصرف بنزين در كشور را دارند و بازخورد منفي اين تصميم نيز در افزايش قيمت خدمات و ساير موارد اقتصادي نمايان خواهد شد.
{ اون 15 درصد هرکدوم الان یک یا چند تا وانت خریدند و دارند براحتی از کارت سوختشون استفاده می کنند. پس برای اون ها فرقی نمی کند. اصلا آقا به نفع اون ها باشد، مگر اشکالی دارد که سیاستی در جهت حمایت از ثروتمندان که اصولا با نرخ پس انداز بالای خود عامل مهمی در توسعه کشور هستند برداشته شود... کاش نوزیک اینجا بود و حسابی فحش می داد. در ضمن در بی اعتباری ادعای افزایش تورم در پست های پیشین نوشته ام. ما که خسته شدیم . نمی دانم اینها چرا از لاطعات گویی خسته نمی شوند}
{ در کدام کشور این راه حل ها بعنوان راه حلی دولتی به شدت پیگیری شده است و در ضمن قیمت بنزین در این حد بوده است. این راه حل ها وقتی بدرد می خورد که بنزین تبدیل به یک کالای اقتصادی شود و نه اینکه یک کالای مجانی باشد. دست از این حرف ها بردارید. از این روزنامه مثلا معتبر بعید است که چنین چیزهایی را چاپ می کند.}
در شرايط متضادي كه از يك سو سهميهبندي بنزين وجود دارد و از سوي ديگر نياز به آزادسازي قيمت بنزين احساس ميشود، بهترين كار صرفنظر كردن از اين دو مقوله در كنار هم و ميل به اصولي كردن زيربنايي قيمت فرآوردههاي انرژي، به خصوص بنزين و ايجاد تسهيلاتي چون استفاده از خودروهاي استاندارد كه از امكان مصرف سوخت كمتري برخوردارند و نيز ايجاد زمينههاي تشويقي همچون كاهش تعرفه واردات خودروهاي كممصرف است.
{ واااای! کسی منظور صغری کبری چیدن های این آقا را فهمید. آنهم با این نتیجه گیری واقعا درخشان!! چه کسی باید تسهیلاتی بریا استفاده از خودروهای استاندارد بوجود بیاورد؟ حتما دولت... باشه!! اگر قیمت سوخت به قیمت اصلی خود بازگردد، خودروسازها چه دولتی و چه خصوصی مجبورند تا خودروهای استاندارد تولید کنند و نیازی هم به این چیزها ندارد.}
*كارشناس قيمتگذاري و مسايل بينالمللي نفت
{خدا بخیر کند که ایشان به این شیوه اگر بخواهند مسایل بی المللی را هم تحلیل کنند.}"
"بعد از جنگ اعراب و اسرائيل كه كشورهاي نفتخيز صادرات نفت را متوقف كردند قيمت نفت به هشت دلار رسيد و يك جهش درآمدي ايجاد شد. در آن زمان بود كه شاه دستور داد اعتبارات عمراني برنامه پنجم توسعه را دوبرابر كنيم. خيلي از مسوولان سازمان و رئيس وقت آقاي مجيدي هم تبعيت كردند و كنفرانس در رامسر تشكيل شد. براي تجديدنظر در برنامه پنجم در آنجا افراد چاپلوس بسياري بودند كه اين اقدام را تاييد ميكردند اما عناصري هم در سازمان بودند كه در كميتههاي تخصصي سازمان در جلسات غيررسمي با اين تصميم مخالفت ميكردند و حتي در مقابل شاه ميايستادند و ميگفتند اين كار را نكنيد و استدلال آنها هم اين بود كه درست است درآمد دولت چند برابر شده است اما زيرساختهاي كشور و ظرفيتهاي علمي و تكنولوژيكي ما ثابت مانده است يعني امكانات لازم را نداريم بنابراين وقتي ظرفيتها ثابت است و ما پول بيشتري را تخصيص ميدهيم تورم افزايش مييابد و در سالهاي 1353 تا 1356 و نزديك انقلاب هم بحران تورم در كشور ايجاد شد، البته در آن زمان يك عده كارشناس در مقابل شاه ايستادند ولي همه كارشناسان جسارت بياني نداشتند، اما يكسري جسارت داشتند و حرف ميزدند مثلا من يادم هست كه آقايي به نام الكس مظلوميان كه يك ارمني تحصيلكرده هاروارد بود و بزرگترين كارشناس برنامهريزي در ايران در آن زمان زير گزارش تجديدنظر برنامه پنجم كه شاه تنظيم كرده بود نوشت: «اين كارها را نكنيد، از اين كارها بوي خون ميآيد.»"
الان از سر بی حوصلگی و خستگی مفرط ناشی از اسباب کشی در محل کار، داشتم تلویزیون نگاه می کردم و همینطور کانالها رو عوض می کردم که دیدم شبکه 5 بحثی رو راجع به "مُد" داره پخش می کنه، حساس شدم و حدود 10 دقیقه از برنامه رو دیدم(واقعا بیشتر از 10 دقیقه دیگه نمی شد نگاه کرد). مجری زنی که با لحنی یک ریتم و پر از احساس حقیقت! و با بیان جملاتی همچون اینکه "اصلا مُد یعنی چی؟"، "چرا مُد عوض می شود" و خلاصه، کلی از این حرفهای صد تا یک آبنبات! سعی می کرد؛ "حماقت" ، "سطحی بودن" و "عاری بودن" کسانی را که از مُد پیروی می کنند، به اثبات برساند. نه نه او اصلا پی اثبات چیزی نبود! حقیقت مطلقی وجود داشت که سعی می شد با تحقیر کسانی که از مد پیروی می کنند، آنان را مثلا به راه حقیقی بازگردانند! مثلا در جایی از این برنامه از زبان دختری گفته شد که :"مغازه دارها می گویند که مد این مانتو از اروپا یا ترکیه آمده است، اما تا حالا فکر کردی که اونها اصلا مانتو ندارند!!"(این جملات را چند بار در ذهن خود با لحنی به شدت احمقانه و با سطحی نگری شدید، مرور کنید تا بدانید که لحن مجری برنامه چگونه بود و تحمل این برنامه چقدر سخت)... (جالب اینجاست که در شبکه 3 هم فرزاد حسنی که الحق نیازمند یاری سبز شماست!! با سردار رادان به نحوی پرخاشگرانه درباره طرح ارتقاء امنیت اجتماعی گفتگو می کرد! و خلاصه ظاهرا آقایان به این نتیجه رسیده اند که وقتش رسیده است که خودشان، خودشان را مورد پرسش قرار دهند تا اندکی از زهر پرسش های مردم کاسته شده و نقد این گونه اقدامات بگونه ای بودریاری، استحاله شده و در اختیار خودشان قرار گیرد. بهرحال فکر می کنم که دو برنامه در یک راستا بودند که مهم هم نیست.)
بهرحال، از این مقدمه که ناشی از واکنشی طبیعی به چنین برنامه های مبتذلی است که بگذریم، سوال بسیار مزخرفی در این برنامه پرسیده شد که جواب بسیار بدتری به آن داده شد. و آن این بود که "مُد از کجا می آید؟" و جوابشان هم این بود که یکسری از خارج از کشور، برخی از عناصر داخلی را تحریک کرده و تولید کنندگان نیز، که از نظر تهیه کننده برنامه، عاملان اصلی در شکل دادن مد هستند، با درانداختن آن مُد اقدام به جهت دهی در جامعه و سودبردن از این امر می شوند!!
اما واقعاً این سوال که مُد از کجا می آید؟، سوال درستی است؟ بنظر من فارغ از اینکه چه جوابی به این اینکه مد از کجا می آید، بدهیم، این سوال، حداقل سوال منطقی نیست(یعنی از لحاظ منطقی دچار تناقض است و اصلا سوال نیست!) چرا که کسی که این سوال را می پرسد، می خواهد با نوعی جهت دهی خاص، بیان کند که مثلا مد از فلان جا آمده است. یعنی جواب این سوال از نظر پرسنده سوال از قبل مشخص و معلوم است. و اینگونه سوال ها اصولا وقتی پرسیده می شوند که یک سوم شخص و یک دانای کل قصد داشته باشد با توجه به بینش بی رقیبِ خود، دیگری را قانع سازد که در این حوزه بنوعی باید دخالت صورت گیرد. بنظرم این سوال در ذات خود سوالی است ناشی از تفکر برساخت گرا که عقل انسانی را شناسنده مطلق و بی چون و چرا می داند. چیزی که "تمام لیبرال های بقول هایک؛ راستین" با توسل به کانت، آنرا مردود می شمارند. دیدگاهی که براحتی دخالت دولت را در عرصه اقتصاد و بالتبع در سایر عرصه ها از جمله فرهنگ و غیره مجاز و حتی لازم می بیند. دیدگاهی که براحتی به توتالیتاریسم، کمونیسم و مارکسیسم و فاشیسم ختم میشود.(نگویید که نوع و هدف دخالت دولت در اقتصاد با دخالت هایی که در این عرصه ها می شود فرق ماهوی دارد و از این چیزها... چرا که خاستگاه فلسفی اینها همگی یکی است و آنهم ناشی از اعتقاد به عقل خودبیناد است و از یاد بردن شناخت ذاتاً ناقص و ناکامل انسانی. مطمئن باشید؛ دولتی که دخالت در عرصه اقتصاد را مجاز می شمارد و قید و بند مشخص و وسیعی برای خود قایل نیست، این دخالت را به تمامی عرصه ها سرایت خواهد داد. چرا که نه! در پستی دیگر که قصد دارم راجع به رابرت نوزیک بنویسم، این بحث را تکمیل خواهم کرد)
چقدر حاشیه رفتم. راستی محسن نامجو هم دارد می گوید: "عقاید نوکانتی مال من، شقایق نُرماندی مال تو" (احسنت!) ، به بحث اصلی برگردیم، به نظر من این سوال دقیقا همانند سوالی است که کمونیست ها زیاد می پرسند و آن اینست که قیمت ها از کجا آمده اند؟!(که خوب ما(آنها را می گویم) جایش را عوض می کنیم!!) فکر می کنم که مد هم همانند قیمت ها (در یک بازار نزدیک به رقابت و نه قطعا در شرایط انحصاری) از جایی نمی آید بلکه حاصل برهمکنش و برخورد مطلوبیت ها و تمایلات مختلف است که هیچکس هم نمی تواند مکانیسم آنرا مشخص کند. چرا که مکانیسم آن همانطور که به زیبایی هرچه تمامتر در کلام آدام اسمیت می بینیم ناشی از دست نامریی است، یعنی مکانیسمی که ما نمی دانیم و نمی توانیم بدانیم!!(یک احسنت دیگر این بار به اسمیت)
بنابراین این افسانه ها را که مکانیسم قیمت در بازار، فلان یا بهمان گونه عمل می کند به فراموشی بسپارید. چرا که عقل ما و روند اندیشیدن در ما که در یک فرآیند تکاملی در بطن منظومه جامعه و سنت ها شکل می گیرد و تابع محدودیت های مشخص و بسیار خویش است و از پرده های متعدد کانتی رنج می برد نه تنها قادر به شناخت چگونگی شکل گرفتن قیمت ها و مُد و مسایل کلی که حاصل برهمکنش عامل های مختلف است نیست، بلکه حتی قادر نیست تا به حقیقت ابژه ها (اشیا و عینیات) پی برد. صرفا ما می توانیم به کمک عقل خویش بگوییم که بهتر است و التبه باید؛ به قیمت ها، مدها، سنت ها، اخلاقیات اجتماعی،زبان، ساختار خانوادگی و چیزهایی از این قبیل که ناشی از یک روند تکاملی هستند، احترام بگذاریم و نگذاریم که مخدوش شوند.( تنها یک استثنا وجود دارد و آن وقتی است که می خواهیم بصورت درونی این موارد را نقد کنیم یعنی مثلا با بخشی از سنت که ضد توسعه است به نقد بخشی دیگر از آن که توسعه دوست است بپردازیم)
خیلی طولانی شد... سرم هم خیلی شلوغ است... باید پروپوزالم را تحویل بدهم و هنوز کار منسجمی که دلم می خواهد اصلا انجام نداده ام!... باز هم ادامه این بحث را نیز به آینده وا می گذارم.
"به نظر من شاه به شكلهاي مختلفي سوسياليست بود. رضاشاه هم همينطور. آنها هيچگاه به آزادي اقتصادي اعتقاد نداشتند. اين را از متون و مستندات مختلفي كه وجود دارد ميتوان تاييد كرد. رضاشاه انحصارات دولتي را درست كرد. پنبه، تنباكو، غله، قند، شكر و چاي را دولتي كرد. در زمان شاه هم به همين ترتيب. حتي وقتي درآمد نفت بالا رفت و وضع دولت خوب شد تعدادي مدرسه و دانشگاه خصوصي هم كه ايجاد شده بود، دولتي شد. اين كه شاه افكار سوسياليستي داشته را ميتوانيد در مستندات مختلفي پيدا كنيد. خود او كتابي نوشته به نام ماموريت براي وطنم. در اين كتاب ميتوان اين مستندات را پيدا كرد. در كتاب آزاديخواهي نافرجام كه با دكتر غنينژاد نوشتهايم از شاه نقل قولهايي آوردهايم كه نشان ميدهد او افكار كاملا سوسياليستي داشته است. نهتنها خود شاه بلكه حتي اگر به كتاب خاطرات دكتر عاليخاني كه وزير اقتصاد آن دوران بود، نگاه كنيد، او هم گفته كه افكار شاه سوسياليستي است. يا كساني مثل جلال آل احمد كه انتقادي نگاه ميكند ميگويد شاه افكار خود را از ما دزديده است. افكار خليل ملكي و گروه آنها را. بنابراين به هيچوجه اينطور نيست كه قبل از انقلاب اقتصاد آزاد حاكم بود. كنترل قيمتها به صورت اداري و با فشار اعمال ميشد. همه چيز دولتي بود. صنايع بزرگ دولتي بود. نسبت به سرمايهداران نظر خوبي نداشتند. اگر به خاطر داشته باشيد اولين فرار سرمايه بعد از اين اتفاق رخ داد كه به دستور شاه برخي از سرمايهداران را به دليل شدت گرفتن تورم، دستگير كردند. در حالي كه ميدانيم تورم در همه جاي دنيا هيچ مقصري ندارد جز خود حكومت و دولت اصلاحات ارضي كه انجام شد و بحث مشاركت كارگران در سود كارخانهها كه مطرح شد، همه ايدههاي سوسياليستي بود. گاهي اوقات كه به گذشته نگاه ميكنم، ميبينم كه برخي از آنها كارهاي خوبي بود. من به اين نميپردازم. مثلا اصلاحات ارضي به نظر من كار خوبي بود اما نه به لحاظ اقتصادي بلكه به لحاظ اجتماعي چون از نظر اقتصادي، سياستهايي كه شاه به كار ميبرد بيشتر مشابه سياستهاي پرون در آرژانتين بود و بخش كشاورزي كشور را ذليل كرد. او فكر ميكرد اگر محصولات كشاورزي ارزان باشد و كارگران به شهر بيايند، چون مواد غذايي ارزان است، كارگران شهري كه همان روستاييان مهاجر هستند كه به شهر آمدهاند، دستمزد پايين خواهند گرفت; از اين رو به سرعت و با شتاب ميتوان كشور را صنعتي كرد. در حالي كه اينها يكسري ايدهء شكستخوردهء توسعه است كه در كشورهايي مثل ايران و آرژانتين و غيره پياده شده است. خود بانك جهاني اينها را مطرح و پياده ميكرد كه به هيچوجه با يك اقتصاد آزاد هماهنگي و همخواني نداشت، بنابراين هيچوقت تا كنون اينطور نبود كه اقتصاد ايران آزاد باشد."
دوستی بنام خسرو که ظاهرا از بینندگان همیشگی سایت پرکار و جالب عباس عبدی است، بنابر قولی که من مبنی بر نوشتن در باب بحث پرداخت مستقیم پول نفت به مردم در پست مربوط به "تحلیل مناظره دکتر ستاری فر و رهبر" دادم، در پست قبلی یعنی "سهمیه بندی وحداد عادل"، نیز دوباره مرا به یاد قول خود انداخته اند.
با تشکر از این دوست عزیز و پیگیر، باید عرض کنم طی دیداری که چند شب پیش با جمعی از اقتصاددانان بزرگ وبلاگ نویس این مرز و بوم!! که اتفاقا از همه نحله های اقتصادی و وبلاگ نویسی هم بودند، داشتیم. قرار بر آن شد تا بصورتی تخصصی و هدفمند به این بحث بپردازیم. بنابراین به احتمال قریب به یقین از هفته آینده وبلاگ گروهی جدیدی، خاص این موضوع به ترجمه و تشریح مقالات نظری موجود در این زمینه خواهد پرداخت.
در آن وبلاگ فکر می کنم، بتوانیم با کمک آن دوستان، به غنا و ژرفای بحث های مربوط به موضوع نفرین منابع و تقسیم مستقیم دلارهای نفتی کمک نماییم.
در ضمن باید ذکر کنم که هدف این جمع، بدست آوردن نتیجه ای مشخص و از پیش تعیین شده درباره اینکه این استراتژِی خوب است یا نه، نیست. بلکه با انجام این مطالعات سعی داریم تا معایب و مزایای چنین طرحی را بهتر بشناسیم و بتوانیم به یک جمع بندی نسبت به معایب و مزایای این طرح بپردازیم.
به محض شروع کار وبلاگ مربوط، در اینجا نسبت به شروع کار آن پستی خواهم نوشت و شما را آگاه خواهم ساخت.
ابتدا فرازی از سخنان آقای حداد عادل را ملاحظه فرمایید؛ اگر نیازی به توضیح داشتید و احیانا می توانستید از خنده خود(شاید هم گریه) جلوگیری کنید، توضیحات کوتاه مرا هم بخوانید:
1- چرا باید مردم خود را با مقدار سهمیه موجود تطبیق دهند؟ دولت چکاره است که این حق را دارد که به مردم بگوید این مقدار یا آن مقدار باید مصرف کنی؟ به نظرتان این سخنان از چه مشرب فکری آب می خورد؟ این چنین سخنانی، به واقع بسیار خطرناک هستند، و اگر به این سخنان حساسیت نشان داده نشود و مورد پرسش قرار نگیرند، بی شک باید منتظر بود که همانطور که دولت به ساق پای مردم حساس شده و تشخیص می دهد تا بگیرد و ببندد، فردا روزی به خود حق بدهد که مثلا هرکس چه ماشینی داشته باشد، هرکس با چه کسانی ارتباط برقرار کند، چه زن و مردهایی حق ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، نوزادانی که به دنیا می آیند چه اسمی داشته باشند، و بالاخره شورت شما، پدرتان، همسرتان و نزدیکانتان چه رنگی باشد، و ... (مهمترین بخش ماجرا همین سه نقطه است، چرا که دولتی که به خود حق می دهد مردم را از طبیعی ترین حق خود یعنی مصرف دارایی اشان هرطور که می خواهند، محروم کند، کارهایی خواهد کرد که علاوه بر فجیع بودن، خطرناک و غیرقابل پیش بینی هستند)
2- یعنی این که اگر قیمت بنزین به قیمت واقعی آن عرضه شود، مردم در مصرف صرفه جویی نخواهند کرد؟ چنین برداشتی از یک نوع ساده اندیشی ناشی از دید غیر اقتصادی نشات می گیرد، چرا که از اولین آموزه های علم اقتصاد اینست که مصرف(تقاضا) با قیمت رابطه معکوس دارد. از سوی دیگر از آقای حداد باید پرسید که اگر واقعا به چنین چیزی معتقدید، پس چرا با این حجم وسیع و بی حساب و کتاب، میوه، برنج، روغن، و انواع و اقسام مواد مصرفی را وارد می کنید؟ آنها را هم سهمیه بندی کنید تا مردم یاد بگیرند چگونه باید مصرف کنند!! تا یک عده نتوانند بهترین میوه ها را بخرند(چیزی که قبلا آقای حداد و رییس جمهور در مورد بنزین گفته بودند این بود که اگر بنزین آزاد اعلام شود، یک عده پولدار، ماشین هایشان را می آورند در خیابان و بقیه نمی توانند!! علاوه بر این که این سخن اصلا به کلی ناجور و بی مبناست، باید گفت که همین اکنون هم آنهایی که پولدارترند با خرید کارت بنزین کسانی که تمایل به دریافت نقدی بالاتری دارند، ماشین هایشان را بیرون می آورند، شما نگران کسانی باشید که به خاطر نبود بنزین نتوانسته اند حتی با تمایل به پرداختی بالا، از ماشین استفاده کنند.)
3- شلوغ شدن خیابان ها با اعلام بنزین آزاد واقعا دیگر نوبر است. اولا شلوغ بودن خیابان ها را با ندادن و توزیع نکردن بنزین حل نمی کنند!! ثانیا این مکانیسم قیمت است که باعث می شود مردم دست به انتخاب های جایگزین همچون وسایل حمل و نقل عمومی بزنند، و سهمیه بندی هم بنوعی هزینه فرصت استفاده از کالا را افزایش می دهد که خود بنوعی افزایش قیمت تلقی می شود. اما افزایش قیمتی که این مازاد حاصل شده از این افزایش را نصیب هیچکس نمی کند و به هدر میدهد. به این معنا که وقتی قیمت کالایی بالا می رود(یا پایین می رود) کسی منتفع شده و کسی دیگر متضرر و در کل اقتصاد چیزی را از دست نمی دهد و صرفا یک انتقال منافع صورت می گیرد. اما وقتی مکانیسم های ضداقتصادی همچون سهمیه بندی مطرح می شود، این مکانیسم ها با تخریب روند قیمت رسمی، سبب میشوند تا بخشی از منافعی که در جریان مبادله رد و بدل می شود از بین رفته و سوخت شود.)
4- اولا قانون سهمیه بندی، قانونی مقطعی و بزعم شما داروی حجم بالای مصرف بنزین بوده است. اما حقوق شهروندی و حق انسانی مصرف کردن که غایت هر نظام اقتصادی است، قانونی عمومی و جهانی است. بنابراین به فکر احیای این قانون عام باشید نه آن قانون خاص و موردی و بی مبنا از منظر اقتصادی. و مطمئن باشید که با اعلام قیمت آزاد هم مردم فضای جدید را ایجاد می کنند و مصرف به شدت کاهش خواهد یافت.
5- همچنین آقای رییس جمهور و چند تن از مشاوران ایشان متناوبا اعلام کرده اند که اعلام قیمت آزاد، تورم زاست!! بابا با افزایش قیمت یک کالا هیچوقت تورم ایجاد نمی شود، بلکه قیمت های نسبی تغییر می کنند و برخی کالاها(جانشین ها) گران شده و برخی دیگر که مکمل این کالای گران شده هستند، ارزان می شوند. از سوی دیگر در اقتصاد، عاملان اقتصادی بر مبنای هزینه فرصت یک کالاست که تصمیم می گیرند، بنابراین اگر قرار باشد بر فرض محال تورمی هم اتفاق بیفتد، وقتی اتفاق می افتد که شما با اعلام نکردن بنزین آزاد، سبب می شوید تا هزینه فرصت استفاده از بنزین افزایش یابد.
نمی دانم ماجرای سهمیه بندی به کجا ختم میشود. ولی چند امکان بیشتر وجود ندارد. یا دولت مجبور می شود بنزین آزاد را اعلام کند، یا مجبور می شود سهمیه ها را افزایش دهد و یا اینکه ....
امیدورام حداقل نمایندگان مجلس بخاطر انتخابات آینده مجلس هم که شده، دولت را ملزم به اعلام قیمت آزاد کنند تا شاهد حوادث ناگواری در اقتصاد نباشیم.( شاید در آینده راجع به مسایلی که اعلام نکردن بنزین آزاد به وجود می آورد چیزی بنویسم.)
یعنی چیزی در حد صفر. یعنی خودشان متوجه این اشتباه نشده اند؟ اگر من اشتباهی می کنم به من تذکر دهید. ولی چندبار با یکی از دوستان چک کردیم و به این نتیجه رسیدیم که یا این منبع آماری خیلی داغون تشریف دارند و یا اینکه ما خیلی پرتیم.
صادرات خالص نفت ایران را می توانید در اینجا ببینید که معادل ۲.۵۵ میلیون بشکه در روز است و نه ۲.۵ بشکه!
گویا این سخن رییس جمهور که "جهان در حال احمدی نژادی شدن است"ُ چندان بی مصداق نیست و همینطور پشت سر هم دارد نشانه های خود را عیان می کند!!!
من هم چند ماه پیش همزمان با استعفای دکتر رهبر و در اولین دور هجمه ها به سازمان مدیریت مقاله ای نوشتم که می توانید در اینجا مشاهده کنید. در این مقاله دقیقا به این امر اشاره کرده ام که با افزایش شدید قدرت چانه زنی گروه های فشار در دولت فعلی، متاسفانه چنین شرایطی اجتباب ناپذیر و کاملا طبیعی است. و هر روز باید بیشتر منتظر افزایش دامنه اخبار اینچنینی باشیم.
آیا دولت توزیع کننده خوبی برای نفت است؟
بخشی از نامه اتاق تهران در خصوص اصل ۴۴، هرچند نامه، نامه بدی نیست. اما این بخش آن خیلی جالب است:
"اگر مثلاً تمامي اين عوايد به جاي اينكه مستقيماً توسط دولت سرمايهگذاري شود به بخش خصوصي با بهره مناسب{!!} وام داده ميشد اكنون شاهد وضعيت زير بوديم:
1.بخش خصوصي نيرومندي داشتيم كه در ميدان رقابت جهاني جايي درخور مقام ملتمان داشت.
2.دولتي كوچك و كارآمد داشتيم كه با هزينه كم و با اقتدار زياد به تمشيت امور ميپرداخت.
3.سرمايهگذاري در بخش خصوصي عموماً سودآور ميبود و سود حاصله به صورت ماليات و سرمايهگذاري مجدد به رونق اقتصادي كمك ميكرد.
4.دولت بابت وامي كه به بخش خصوصي داده بود بهره دريافت ميكرد كه به مراتب بيشتر از عوايد فعلي دولت از سرمايهگذاريهايش ميشد.
5.اصل سرمايه دولت محفوظ ميماند و بازپرداخت وامها منابع جديدي براي تزريق مجدد سرمايه به جامعه ايجاد ميكرد."
باید عرض کنم که بر خلاف آنچه در این پاراگراف آمده است و بدون توجه به اینکه اصلا امکان چنین امری وجود نداشته و نخواهد داشت ؛ اگر دولت توزیع کننده رانت نفت باشد ، حتی اگر این رانت به بخش خصوصی هم تعلق گیرد، باز هم شاهد یک اقتصاد رانتی و البته دولتی خواهیم بود. چرا که نقش توزیع کننده، نقشی بسیار تعیین کننده و بسیار فساد آور است. و اگر مالکیت دولتی نفت حفظ شود(که در این فضیه حفظ می شود)، نحوه این توزیع ها بسیار غیراقتصادی، بدون هیچ گونه پشتوانه مشخص و با بازدهی بسیار پایین خواهد بود و قطعا به کاهش بهره وری و کارایی منجر شده و حتی بدلیل آنکه در این سیستم، رقابتی مبتنی بر بهره مناسب!! شکل می گیرد، روند ورود تکنولوژی روز و کارآمد لطمه خورده و عملا سطح نازل تکنولوژی های کاربر توسط اقتصاد حفظ می شود.
اما خطرناکتر از همه اینها برای اقتصاد باز و آزادی اقتصادی اینست که چنین نقشی برای دولت، یعنی تقویت گروه های رانتی نظامی و شبه نظامی که البته بسیار خطرناک است. چرا که این گروه ها اصولا بیشترین قدرت چانه زنی را در حاکمیت دارند و می توانند به بیشترین و البته بدترین وجه از این وام های مناسب!! و منابع در اختیار دولت، به اسم بخش خصوصی استفاده کرده و فضای کار و کسب را انحصارا در اختیار دولت و نهادهای امنیتی قرار دهند. همین الان هم بر اساس تخمینی که من چند سال پیش دیدم، فکر میکنم حدود۶۰ درصد از بخش خصوصی ما را همین گروه های امنیتی و نظامی تشکیل می دهند.(در خصوص این آمار در حین نوشتن دچار تردید شدم. امان از حافظه! اما در همین حدود بود. اگر کسی درصد دقیق را می داند، بگوید تا اضافه کنم)
اینگونه راهکارها، مشکلاتی به مراتب بیشتر از وضعیت کنونی ایجاد می کنند . بهتر است در فکر آن باشیم که به هر صورت ممکن اگر مالکیت نفت را قانوناْ نمی شود، نقش توزیع کنندگی دولت در این عرصه را از بین ببریم.
( یکی از دوستان با ایمیلی که فرستاده بود، گفته بود بیشتر راجع به تقسیم نفت بصورت مستقیم ، همانطور که قبلا قول داده ام، بنویسم. حتما این کار را می کنم اما تمرکز بالایی می خواهد تا یک متن نسبتا مستند و چیزی که از نظر خودم مطلوب باشد را بنویسم. سرم کمی شلوغ است، سعی میکنم هرچه سریعتر این کار را انجام دهم)
بابا این روزنامه سرمایه دیگه خیلی شورش کرده. بالاخره این روزنامه باید مسیر حرکت و خط فکری خودش رو حداقل در عرصه اقتصاد روشن کنه. مدیرمسئولش، عبدو، یه آدم بازاری و مدیری که تا اونجایی که ما میدانیم به اقتصاد آزاد اعتقاد دارد. سردبیرش بهمن احمدی عمویی که یک چپ تمام عیاره!! و تیم اشون هم انگار غالبا چپ هستند! اسم روزنامه اشون هم سرمایه است.(البته شاید وجه تسمیه این نام کتاب مارکس بوده باشد! که اونطوری اوضاع جالبتر هم می شود). یک روز سرمقاله اش از دکتر طبیبیانه ، یک روز دیگر به شدت گیر میده به امپریالیسم و آمریکا و اقتصاد آزاد و غیره. یک روز طرفدار اقتصاد بازه، روز دیگر از طرفداران پروپاقرص اقتصاد دولتی! من نمی دونم شاید این نتیجه اختلافات مدیرمسئول و سردبیر باشه! اما چرا اینها با هم دارند کار می کنن خیلی برام عجیبه!
ماجرای این ۵۷ اقتصاددان هم چیز غریبی است. نامه ای به کسی می نویسند که می دانند اگر قرار بود به حرف اقتصاددانان گوش کند، اینطور هر کاری که دلش می خواست و اراده می نمود را انجام نمیداد، این بلا را بر سر سازمان مدیریت نمی آورد، اساتید بزرگ را تخطئه نمی نمود، آمارهای جعلی نمی داد، اینقدر سلبی با مسایل برخورد نمی کرد، فقط شعار نمی داد و هزار خبط و خطای اخلاقی و سیاسی و اقتصادی دیگر را مرتکب نمی شد. جالب تر اینکه بعد خودشان هم باورشان می شود که واقعا چقدر رییس جمهوری که از لحاظ مشورت با دیگران نوبر است، می آید و با ما جلسه می گذارد. جالب اینکه هیچ کدام از آنها به اینکه هیچ خبرنگاری اجازه ورود پیدا نکرده است، اعتراض نمی کند و در نهایت هم رییس جمهور مهربان به آنها نشان می دهد که نامه اشان چرند و پرند بوده است! (متن صحبت های منتشر شده این جلسه را می توانید از اینجا ملاحظه کنید و خودتان قضاوت نمایید)
من همانطور هم که قبلا به یکی از این ۵۷ نفر گفتم، این دیدار صرفا یک شوی تبلیغاتی خواهد بود که بوسیله آن دهان اقتصاددانان را خواهند بست. مگر می شود کسی بعد از اینهمه بلایی که بر سر اقتصاد مملکت آورده و فکر می کند که بهترین کارها را هم انجام می دهد و احساس اعجوبه بودن در قرن ۲۱ را هم دارد ، یک روز صبح از خواب بیدار شود و بگوید که می خواهم اقتصاددانان را ببینم و من تغییر کرده ام و از این به بعد تا این حد خودسرانه و بی حساب و کتاب عمل نخواهم نمود؟!
نخیر، الان که نتایج جلسه ای که در آن هیچ خبرنگاری بجز دوربین صداسیما وجود نداشته است، در سایت آقای رییس جمهور و خبرگزاری ها منتشر شد، شاید حدود ۲۰ درصد از کل مطالب منتشره فی المجموع از صحبت اقتصاددانان است! و بقیه این ۵ ساعت را آقای رییس جمهور افاده کلام می فرمودند در حالی که قرار بود که اقتصاددانان بروند حرفشان را بزنند و دولت را تحذیر دهند! شاید سایت ریاست جمهور دیگر خجالت کشیده اند که بگویند : اقتصاددانان که گویا برای خوش و بش با رییس جمهور به نهاد ریاست جمهوری رفته بودند، پس از آنکه همه مشکلات را از دولتهای پیشین دانستند، ارشاد شده و از رییس جمهور تشکر کردند...
آقایان اقتصاددان به راحتی هرچه تمامتر بازی خوردید! و تمام آن انتقاداتی که کرده بودید را با این عمل ناشیانه که در روزهای آینده مانورهای تبلیغاتی بیشتری روی آن انجام خواهد شد، بر باد دادید.
در ضمن این عبدو تبریزی چه جور اقتصاددان طرفدار اقتصاد بازی است ما که خط و ربط او را نفهمیدیم. این از روزنامه سرمایه اش که بدرستی بقول برخی دوستان نام پرچم سرخ برای آن سزاوار تر است و اینهم از صحبت های منتشر شده او از جلسه امروز که واقعا جای نگرانی و البته شرمساری دارد:
"دكتر عبده تبريزي استاد دانشگاه امام صادق (ع) نيز در پاسخ به سوال دكتر احمدي نژاد درباره نحوه مصرف درآمدهاي نفتي گفت: درآمد بالاي نفت، درآمدهاي مالياتي و درآمدهاي دولت زمينه بسيار خوبي را فراهم ميكند كه زهر و آسيبهاي خصوصي سازي را بگيريم. اين منتقد اقتصادي افزود: بايد بازار سرمايه را فعال كرد و براي ازدواج جوانان نيز يارانه مشخص در نظر گرفت. “
وای بحال ما با این طرفداران اقتصاد بازارمان.
یکی از دوستان می گفت وبلاگت خیلی خشک شده!
گفتم خشک یعنی چی؟ گفت: یعنی اینکه یکسری آدم های داغونی مثل خودت فقط می تونن بخوننش.
گفت: یکذره ابتکار به خرج بده! مطالبی بنویس که همه خوششون بیاد!
گفتم: من از این کارا بلد نیستم. همینکه دارم هر روز پست می ذارم به توصیه یکی از قهاران وبلاگ نویس است. مگرنه منو این کارها!
گفت:هر کاری که دلت می خواد بکن!!
گفتم: ....
این گفتگو این سود رو برام داشت که تصمیم گرفتم که هرروز به یکی از مطالی جالبی که احتمالا یک فراغ بالی حاصل کند، لینک دهم . ولی اینکه مطالبی که برای من جالب است برای بقیه هم جالب است از آن دوست آشنا بپرسید.
برای شروع، می توانید به این صفحه روزنامه جمهوری اسلامی نگاه کنید:
مادربزرگ 51 ساله با پسر بن لادن ازدواج کرد. جالبش اینجاست که:
۱-اگر سن این خانم معلوم نبود می گفتم ۲۵ سالشه. خیلی خوب مونده، نه؟!
۲- همچنین جالب آنجاست که روزنامه جمهوری قسمت پایین عکس را سانسور نکرده است ولی روزنامه های اصلاح طلب به احتمال زیاد این کار را می کردند. خوب کارت که ریسک نداشته باشه، هر کاری میتونی بکنی. بچه های هم میهن رو بگو بخاطر چاپ عکس زهرا امیرابراهیمی توقیف شدند!!!
۳-و اینکه پسر کو ندارد نشان از پدر!
محمدرضا فرهادی پور، چند روز پیش مطلبی اعتراض گونه در خصوص یکی از مقالات روزنامه دنیای اقتصاد نوشت. که من هم کامنتی برایش گذاشتم و همینطور بحث ادامه پیدا کرد، تا جایی که به موضوعات ریشه ای تر و مهمتری رسید، تا جایی که دیدم شاید بهتر باشد بصورت مستقل راجع به آن بنویسم. اول قصد داشتم تا یک چند تا مقاله در این زمینه پیدا کنم و خیلی مستندتر بنویسم. اما متاسفانه بهیچ وجه وقتش رو ندارم و دیدم در این شرایط خیلی برایم هزینه داره و خیلی وقتم رو میگیره . بنابراین به بیان و جمع کردن چیزهایی که قبلا بصورتی پراکنده و در جاهای مختلف نوشته بودم پرداختم. ونیز با مدد دست نوشته هام و با کمک از دوستان عزیز علی رستمیان(در بحث مکتب فرانکفورت)، حمید پاداش و نیمای شریفی(دربحث مارکس) به جمع کردن آنچه می بینید، پرداختم. بدیهی است که این امر به معنی موافقت این دوستان با این مطلب نیست.
دوستان خواننده اگر مطلبی به نظرشان می رسد می توانم به این 6 محور اضافه کنم.
خلاصه ماجرا(بهتر است که به وبلاگ گذری بر اقتصاد مراجعه کنید و به خلاصه خوانی نپردازید): آقای فرهادی پور به اینکه کمونیسم و مارکسیسم در آن مقاله به غیراخلاقی بودن متهم شده بودند، اعتراض داشت. و می گفت باید معیاری برای چنین سخنی ارایه شده باشد. من حالا به چند و چون نوشته نامنظم دنیای اقتصاد و نیز به پاسخ محمدرضا کاری ندارم. و این نوشته به هیچ وجه اعتراضی به محمدرضا نیست و صرفا شاید همدلی و تکمیل کننده گی در میان باشد.
بنابراین در این پست می خواهم با تعاریفی که از اخلاق می کنم، از چند منظر نشان دهم که چرا کمونیسم و مارکسیسم غیراخلاقی هستند. (در حین نوشتن متوجه شدم که مطالب خیلی زیاد و گسترده شده اند، بنابراین هریک از انتقادات را بصورتی گذرا در قسمت اصلی وبلاگ آورده و مابقی را بطور کامل در بخش ادامه مطلب خواهم آورد. تا دوستانی که علاقه بیشتر دارند، مطالعه کنند. آقای ایجی برای یافتن جوابتان فکر می کنم باید ادامه مطلب را پیگیری کنید)
1- بررسی در اندیشه هابز:
هابز قایل است که تنها نقطه اتکای معرفت که نمی توان درباره آن تردید کرد همانا حفظ وصیانت ذات و امنیت انسانهاست. بنابراین به نظر او آنچه به زیان جامعه است غیراخلاقی است و آنچه برای حفظ و بقای انسان لازم است اخلاقی است.( لویاتان)
با این مبنا، از آنجایی که اتفاقا کمونیسم و مارکسیسم به ناکارایی های بسیاری منجر می شوند(در حوزه های نفی مالکیت خصوصی، نفی نظام قیمت های آزاد، برنامه ریزی متمرکز و ...) که حداقل یک اقتصاددان به خوبی به آنها واقف است. می توان با معیاری که هابز به دست می دهد، این مکاتب را کاملا غیر اخلاقی خواند.
2- اخلاق و آزادی:
مارکسیسم و کمونیسم از آنجایی که عملا با تحمیل یکسری از اهداف و اصول مشخص به انسانها در صددند تا نتیجه ای که از نظر آنان مطلوب است را بوجود آورند، سبب از بین رفتن آزادی بشر می شوند.(هرچند خود این امر را قبول ندارند و قصد دارند تا بقول خود آزادی حقیقی را برای بشر به ارمغان آورند!)
فراموش نکنیم که آزادی نه تنها خود مهمترین فضیلت اخلاقی است بلکه بستر وجودی اخلاق است. بنابراین از این منظر که کمونیسم، آزادی را با بوجود آوردن یک دولت متمرکز متصلب، تحدید می کند، اولا امکان عمل اخلاقی را از انسان سلب می کند، چرا که اخلاق تنها در حوزه انتخاب معنا دارد و در بستر آزادی ولی کمونیسم با تحمیل "خوب ها" به اجتماع، حوزه انتخاب و در نتیجه حوزه عمل اخلاقی را به شدت محدود می کند. و ثانیا چون آزادی را بعنوان اولین ارزش اخلاقی زیر سوال می برد، می توان آنرا به غیراخلاقی بودن متهم ساخت.
3- از منظر حقوق طبیعی:
اگر به سنت جان لاک و حقوق طبیعی او نزدیک شویم که بر مبنای آن انسانها از یکسری از حقوق مسلم طبیعی همچون حق مالکیت و غیره برخوردارند که هیچ فرد و نهادی حق سلب و تحدید آنها را ندارد مگر آنکه خود آن انسان مایل به واگذاری آن باشد. در این حوزه به عقاید نوزیک در خصوص حقوق اخلاقی نزدیک می شویم، که بر طبق آن، حقوق طبیعی بصورت حقوق اخلاقی که بهیچ وجه قابل خدشه نیستند مطرح می شوند و هرگونه آسیب رساندن و یا تحدید این حقوق عملی غیر اخلاقی است. کاری که کمونیست ها به وفور و با سادگی آب خوردن انجام می دهند.
4- نقد اخلاقی اندیشه مارکس:
کسانی که گرایشات چپ دارند، اصولا لیبرالیسم را صرفا از منظر اخلاقی می توانند مورد انتقاد قرار دهند و البته این کار را بصورتی رادیکال در تمام آثار اندیشمندان چپ از لنین تا فرانکفورتی ها می توان مشاهده کرد. اما بنظرم از منظر اخلاقی (که اتفاقا چپ ها، لیبرال ها را متهم می کنند)، می توان به خود آنها انتقادات سختی را وارد کرد. در اینجا به اختصار چند مورد را عرض می کنم:(اصل این انتقادات را در کتاب آرون می توانید پیدا کنید)
5- نقد درونی فرانکفورتی ها(در این حوزه به کتاب آقای نوذری مراجعه شود) ادامه
6- بررسی در اندیشه هایک:
برای کسانی که هایک را بخوبی نمی شناسند؛ او علاوه بر کرسی اقتصاد و آمار در دانشگاه LSE ، کرسی استادی فلسفه اخلاق و اجتماع در دانشگاه شیکاگو را نیز دارا بوده است. بنابراین بنظرم بهترین کسی است که می تواند از حوزه اخلاق برای اقتصاد خوانده ها (والتبه باقی شنوندگان) سخن بگوید.
این حرف دیگه واقعا نوبره! یعنی اینکه احمدی نژاد آنقدر طرفدار اقتصاد باز و خصوصی سازی شده است که مانعش بچه های با ذهنیت دولتی سازمان مدیریت بودند! پس خوش بحال ما !
اما بعد!
چیزی که من از ابتدای ضربه زدن ها به سازمان مدیریت فهمیدم اینه که ریشه این مخالفت ها و در نتیجه ریشه به تیشه سازمان مدیریت زدن ها، از حساب و کتاب کشیدن های سازمان مدیریت و ایستادگی این سازمان در برابر ولخرجی هایی که وزارت خانه ها و سازمان های مختلف میکنند، ناشی میشود. در زمان روسای جمهور قبلی هم وزرا و روسای سازمان های مختلف از خساست های! سازمان مدیریت به شدت می نالیدند. اما آقای رییس جمهور با یک حرکت انقلابی دیگه توانست ریشه سازمان ها و کسانی که در برابر خرج و مخارج بی حد و حصر می ایستند رو بخشکاند. و با این کار عملا دیگر هر کاری و هر تخصیصی که یک وزیر و یا یک رییس سازمان بخواهد می تواند انجام دهد. و این کار برای کشور جهان سومی که باید هرچه بیشتر در راه کاهش خرج کردهای دولت در اقتصاد تلاش کنه، یعنی فاجعه. و برعکس حرف این آقا معتقدم که از بین بردن سازمان مدیریت به هرچه بیشتر دولتی شدن و رانتی شدن اقتصاد ایران می انجامد.(اینجا بخش خصوصی نیست که افزایش اختیارات مدیر به خلاقیت و کارایی بیشتر هم بیانجامد، اینجا دولت است که این "دست باز بودن ها" صرفا به دردسر کمتر برای تخصیص رانت ها به گروه های خودی و عدم کارایی هرچه بیشتر منجر می شود)
این فوکویاما، استاد علوم سیاسی دانشگاه جاناتان هاپکینز، با این که اقتصاد نخونده و رشته اش علوم سیاسی است، اما بخوبی اقتصاد رو درک می کنه و اهمیت اون رو در مناسبات اجتماعی جامعه مدرن به تمامی مورد تاکید قرار می ده (برعکس اساتید اقتصاد ما که همه مشکلات رو فرهنگی می دونند و اقتصاد برایشان محلی از اعراب ندارد.)
این نوشته ایست از او در مورد مناسبات فرهنگی و اقتصاد.
“نه فرهنگ ژاپنی، نه چینی، کره ای و یا هر نوع فرهنگ کاتولیک و استبدادی گذشته در اروپا ، هیچ یک قابلیت آنرا نداشته اند که نظم اقتصادی سرمایه داری نوین را پدید آورند. ماکس وبر هماره از این بابت مورد انتقاد است که استدلال کرده است که جامعه های کنفسیوسی مانند ژاپن و چین نمی توانند به جامعه های سرمایه داری موفقی تبدیل شوند. اما صحبت او در واقع موضوع به نسبت محدودتری را در بر می گرفت : وی می خواست دریابد که چرا سرمایه داری نوین ، همان گونه که دیگر جنبه های جهان مدرن از قبیل علوم طبیعی و تسلط عقلایی بر طبیعت، در اروپای پروتستان پدید آمده بود و نه در چین و ژاپن و کره و هند سنتی. او می گفت که جنبه هایی از این فرهنگ های سنتی با مدرنیته اقتصادی دشمنی و ستیز دارند.تنها وقتی که این مدرنیته در نتیجه تماس با غرب به چین و ژاپن وارد شد، توسعه سرمایه داری به حرکت درآمد. این برخوردها باعث شد این کشورها بسیاری از مظاهر فرهنگ های سنتی خود را از دور خارج کنند.هریک از کشورهای آسیایی که طی چند نسل گذشته به رونق اقتصادی رسیده اند ، تنها با وارد کردن عناصر پر اهمیت لیبرالیسم اقتصادی همچون حقوق مالکیت، قراداد معاملاتی، قوانین تجاری، و ترکیب کاملی از اندیشه های غربی مربوط به عقلانیت، دانش، نوآوری، و انتزاع. به نظام فرهنگی خود، به این مهم دست یازیده اند.”
این پاراگراف را نیر دقت کنید خیلی اهمیت دارد:
"رونق اقتصادی خواسته ای نیست که از جهت فرهنگی تعین یابد و به نیاز بدل شده باشد، بلکه خواسته ای است که جنبه ای جهانی دارد.این کافی و درست نیست که گفته شود هرکس سرانجام به یک هدفی می رسد ، منتها از راه های گوناگون . این که جامعه ای چگونه به مقصود می رسد و با چه سرعتی می رسد، در سعادت مردم اش تاثیر به سزایی دارد و البته برخی جامعه ها هم هرگز به مقصود نمی رسند"
همچنین:"یکی از مشکلات لهستان، مجارستان، روسیه و اکراین و دیگر دولتهای کمونیستی سابق این است که بر آن شده اند نهادهای سیاسی دموکراتیک بپا کنند بی آنکه از اقتصادهای سرمایه داری و لیبرالیسم اقتصادی نقش آفرینی برخوردار باشند."
گویا مصرف بنزین، پس از یک هفته از سهمیه بندی که باعث شده بود، مصرف بنزین حدود 30 درصد کاهش پیدا نماید، دوباره رو به فزونی نهاده است.(+) این امر از شلوغ شدن خیابان های تهران که از روز چهارشنبه بیشتر به چشم می آمد، قابل پیش بینی بود. برای مثال به این پست نگاه کنید.
اما چگونه می توان این افزایش حدود 20درصدی در افزایش بنزین را توضیح داد؟ این نوشته در پی آنست تا بتواند با این فرض که عاملان اقتصادی، عقلایی(درجهت بیشینه سازی هدفمند) رفتار میکنند (یا حداقل از عقلانیت محدود ویلیامسونی بهره می برند)، این تغییر رفتاری را توضیح دهد.
در این خصوص، فروض زیر را می توان محتمل دانست:
با این فرض اضافی که سیستم کارت هوشمند، امکان هیچگونه نشت و خللی را ندارد. می توان احتمالات زیر را در نظر داشت:
1- اولین امکان که البته احتمال آن بسیار پایین است، آنست که در رفتار مصرفی مردم نسبت به بنزین ، در هفته اول که هفته شوک و عدم واکنش متناسب به سیاست است، تغییر ایجاد شده باشد. یعنی مردم پس از یک هفته آزمودن و بررسی مصرف بنزین خود به این نتیجه رسیده باشند که میزان سهمیه اعلامی، کفاف بخش غالبی از مصرف آنها را می دهد. و یا حداقل بیش از مقداری است که در روزهای اول گمان می کردند. بنابراین اقدام به مصرف بیش از مقداری که در هفته اول مصرف کردند، نموده اند. (چرا که اصولا تا قبل از سهمیه بندی نیاز به بررسی میزان مصرف و هزینه و فایده آن نداشتند، چرا که اصلا بنزین کالایی اقتصادی نبود، و کالایی مجانی به حساب می آمد که هر فرد هرچقدر معده اش به او حکم می کرد، مصرف می کرد.) هرچند ممکن است مردم اشتباه کرده باشند و در هفته بعد متوجه بشوند که متغیرهای دیگری را در نظر نگرفته اند و مصرف خود را کاهش و یا حتی افزایش بیشتری دهند.
2- از آنجایی که پیش بینی می شود؛شکل گیری بازار سیاه برای عرضه و تقاضای مازاد بنزین، اندکی زمان بر باشد، بنابراین ممکن است عاملان اقتصادی در این یک هفته ، با شناسایی هزینه های مختلف و متعددی که بازار سیاه دارد، این بازار را شکل داده و پاسخگوی تقاضای مازاد باشند. بنابراین شاید با کاهش قیمت بنزین در بازار سیاه(که قمیت اصلی وعلامت دهنده است)افزایش مصرف رخ داده است. چنان که گفته می شود؛ در روزهای اول سهمیه بندی، قیمت بازار سیاه بنزین از 1000الی 2000 تومان و در روزهای بعد به حدود 500 تومان رسیده است. (چه این آمار درست باشد و چه نباشد، شکی نیست که با گذشت زمان، بدلیل کاهش هزینه های عدم قطعیت و ... قیمت بازار سیاه هرچه بیشتر به قیمت واردات بنزین نزدیک می شود و در نتیجه قیمت در بازار سیاه کاهش خواهد یافت)
3- سومین احتمال آنست که مردم اقدام به جانشینی مصرف برون شهری با مصرف درون شهری نموده باشند. یعنی اینکه با یک محاسبه ساده به این نتیجه رسیده باشند که استفاده از بنزین، تنها برای مصارف درون شهری به صرفه است و برای مصارف برون شهری به صرفه نیست. که این امر موجب میشود؛ مصرف بنزین در سفرهای شهری افزایش یافته ولی در سفرهای بین شهری کاهش یابد چرا که طبق اعلام مديرعامل اتحاديه شركتهاي تعاوني مسافربري ؛ 50 درصد ظرفيت ناوگان حمل و نقل بين شهري كشور خالي است. بنابراین با اینکه مصرف بنزین در کل کاهش خواهد داشت، اما افزایش سفرهای شهری در این چند روز(نسبت به هفته پیش)، می تواند موجب افزایش رشد مصرف بنزین نسبت به روزهای اول سهمیه بندی گردد.( این احتمال با توجه به مشاهدات محدودی که تایید کننده افزایش ترافیک درون شهری در این چند روز و ادامه کاهش ترافیک برون شهری است، اندکی تقویت می شود)
4- از آنجایی که ترافیک یکی از هزینه های ماشین سواری محسوب می شود. می توان ادعا کرد که به خاطر کاهش ترافیک روزهای اولیه سهمیه بندی، جذابیت استفاده از ماشین افزایش یافته و عده ای کاهش هزینه های ناشی از روانی ترافیک و... را به افزایش هزینه استفاده از بنزین ترجیح داده اند. البته با توجه به اینکه شلوغی خیابان ها، باعث افزایش هزینه های ماشین سواری می شود، در صورت صحت نسبی این فرضیه، در روزهای آینده شاهد کاهش مصرف بنزین و فیکس شدن آن در یک مقدار تعادلی خواهیم بود.
5- پنجمین احتمال، اینست که با توجه به اظهاراتی که برخی از مسئولان درباره افزایش میزان سهمیه بندی با درنظر گرفتن میزان مصرف در چند ماهه اول داشته اند، مردم اقدام به مصرف بیشتر نموده اند تا میزان مصرف واقعی و ضروری خود را که دولت خیلی نگران آنست! زیادتر نشان دهند. همچنین بدلیل تجربه تاریخی مردم از سیاستگذاری های اقتصادی دولت ، می توان گفت که بدلیل اشتباهات مکرر دولت و تغییرات متعدد و گاهاً اساسی در تصمیمات مختلف و نیز عدم مشروعیت نسبی که دولت از آن رنج می برد، ممکن است مردم و گروه های فشاری که تبعا شکل گرفته است، هنوز از قطعیت و کارایی تصمیم دولت مطمئن نشده(شما مطمئنید؟) و انتظار ابطال و اصلاح اساسی طرح را داشته باشند، بهمین منظور چندان در مصرف بنزین آنطور که پیش بینی می شود، عمل نکرده و سعی کنند تا تمام سهمیه 6 ماهه خود را در عرض یک یا دو ماه مصرف کنند، تا بدین ترتیب دولت را تحت فشار قرار دهند.
می توان به این فهرست، احتمالات دیگری را هم افزود.
اما اینها همه با این فرض بود که امکان هک کردن، ایجاد کارت تقلبی و خلاصه احتمال نشت در سیستم کارت هوشمند وجود نداشته باشد.(که چندان فرض واقعی به نظر نمی آید) . اما اگر فرض کنیم که احتمال صدور کارت سوخت تقلبی و چیزهایی از این دست که عقل من به آنها نمی رسد، وجود دارد، باید تمام تحلیل های بالا را بدور ریخته و صرفاً تحلیل ها را بر روی این امر متمرکز کنیم. اگر این احتمال، درست باشد، مصرف سوخت در روزهای آینده بطور مستمر افزایش خواهد یافت تا آنجایی که به مصرف روزهای قبل از سهمیه بندی برسد.
اما اگر مصرف بنزین بطور مستمر افزایش پیدا نکند، باید یک و یا چند احتمال از احتمالات اولیه را مدنظر داشت.
زیاد شد. هنوز به نوشتن در وبلاگ عادت نکرده ام.
بهرحال سهمیه بندی انجام شد. و باید اذعان داشت که با تمام هزینه ها و معایب بسیاری که این طرح و طرح های مشابه دارند. اما بهرحال از وضعیت سابق که قیمت بنزین و نحوه مصرف آن به نحو غیرقابل باوری وحشتناک بود، حداقل مزایای بیشتری دارد، هرچند که معایب آن شاید کمتر از طرح قبلی نباشد.
در این راستا و برای رفاه بیشتر مردم در درون شهرهای بزرگ، برآن شدم تا با فرص وجود طرح سهمیه بندی، نکاتی را در خصوص تغییر عملکردی که اتوبوسرانی و تاکسی ها که به ذهنم رسیده است را بیان کنم.
این ستون در شماره امروز به مطلبی درباره اثرات سهمیه بندی بنزین اشاره کرده که عمراً فکر و ذهن اقتصاددان های معمولی و جریان غالب، اقتصاددانان اتریشی و اقتصاددان های بزرگ و شهیر همچون برندگان نوبل و دیگر جوایز و حتی ذهن اقتصاددانان نهادگرای قدیم و جدید و سوسیالیست ها که هیچی، حتی ذهن اقتصاددانان فرهنگی و اقتصاددانان اخلاقی که بقول دکتر رهبر؛ دنیا داره به سمت اونا حرکت می کنه هم به آن نمی رسید. و البته تنها از قدرت ید نویسندگان کیهان برمی آد ! (+)
اصل نوشته کیهان:
"از وقتي كه بنزين سهميه بندي شده مزاحمت هاي مزاحمين نواميس مردم نيز كاهش پيدا كرده است. بسيار بسيار از اين طرح راضي و خشنود هستيم."
(
این قیافه یکی از اقتصاددانانی بود که بعد از شنیدن خبر فهمید که تمام عمر را برخطا رفته است!!)
یکسری فایل های صوتی و تصویری عالی از کنفرانس ها،سخنرانی ها، کتاب های صوتی، شرح صوتی تاریخ اندیشه اقتصادی و بقیه موضوعات مرتبط با اقتصاد از موسسه میزس که خیلی بدرد می خورد. مخصوصا برای اقتصاد خوانده ها یا حتی کسانی که می خواهند مقدماتی راجع به اصول اقتصاد بدانند.امکان رده بندی بصورت موضوعی، بر اساس فرد سخنران و یا تاریخ بارگذاری را هم دارد. البته حجم فایل ها زیاد است (حدود20 مگ) و احتمالا آنهایی که داخل ایران هستند، فقط می توانند با شبکه های دانشگاهی اشان آنها را راحت دانلود کنند. من که چند ماه پیش سعی کردم حتی با ADSL هم خیلی طول کشید و بی خیال شدم . تا اینکه اوایل خرداد از سایت دانشکده خیلی راحت و سریع حدود 70 سخنرانی را در موضوعات مورد علاقه ام دانلود کردم. البته اگر سایت دانشکده شلوغ بود احتمالا با اون سرعت نمی تونستم دانلود کنم.
(حتی گاهی سرعت اینترنت دانلود منیجر به 600 مگابایت هم می رسید. )
بهرحال این فایل ها رو از دست ندهید، در وقت های فراغت و یا سفر و عدم امکان یا حوصله خوندن کتاب، خیلی مفیده!
سرمقاله آقای میرزاخانی (که چند مقاله خوب از ایشان خوانده ام) در روزنامه دنیای اقتصاد امروز بنام دو رویکرد متفاوت برای عبور از سهمیه بندی بنزین، حاوی نکاتی است که لازم دیدم به آنها توجه شود. در این مقاله مطلبی آمده است که بقول نویسنده، برای اولین بار از سوی بروبچه های دنیای اقتصاد، بعنوان راه حل جدیدی برای عبور از سهمیه بندی، پیشنهاد می شود. و آن راه حل اینست : " {پیشنهاد ما}،غربال تدريجي دريافتكنندگان سهميه بنزين يارانهاي به نحوي است كه در انتهاي كار فقط تاكسيها و موارد كاملا مشابه عمومي مشمول دريافت سهميه بنزين يارانهاي باقي بمانند و تا همين مرحله در قيمت 100توماني بنزين يارانهاي هيچ تغييري ايجاد نشود، چرا كه تجربه نشان داده است تغييرات چند درصدي نه تنها هيچ فايدهاي ندارد بلكه باعث برخي شوكهاي رواني و سوءاستفادهها نيز ميشود. در مرحله آخر، با اطمينان از ظرفيت حملونقل عمومي، تاكسيها نيز از فرآيند دريافت بنزين سهميهاي حذف شوند."
اما آیا این راه حل از راه حل افزایش تدریجی قیمت بنزین که بنظر ایشان،"معايب بسياري داشت كه به هر حال كنار گذاشته شد و شايسته نيست كه دوباره در اين دام گرفتار شويم"، راه حل بهتری است؟؟
در این خصوص نکات زیر را متذکر می شوم:
1) با غربال تدریجی ماشین ها و ثابت ماندن قیمت سهمیه در حد 100 تومان، می توان متصور شد که ما در چند سال آینده، یک اقلیت (که قطعاً تمام آنها برخلاف چیزی که دوست گرامی تصور می کنند، تاکسی ها و ماشین های عمومی نیستند!) داریم که از یک رانت فراوان و عجیب و غریب برخوردار خواهند بود، که توزیع این رانت هم در دست دولتمداران است، که البته بیشینه کننده منفعت خویش هستند و سبب افزوده شدن یک رانت جدید و البته بسیار تاثیرگذار در ساختار دولتی شده و به افزایش هرچه بیشتر فساد دولتی کمک می کند. در حالی که یک اقتصاددان درصدد است تا از تعداد امکان های توزیع رانت در دولت بکاهد نه اینکه به آنها بیفزاید!
2) این امر احتمالا موجب می شود که خدماتی که تاکسی ها ارایه می دهند، دچار اختلال جدی شود، چرا که بسیاری از آنها با فروختن این امتیاز، و یا فروختن بنزین 100 تومانی به 500، 600 و یا بالاتر(با توجه به قیمت بنزین که طبق این نظریه، آزاد است)، امکان دارد فراغت را جانشین کار نمایند. (کارهای آماریش با حامد قدوسی!)
3) متاسفانه همان شوک ها و سوءاستفاده هایی که آقای میرزاخانی معتقدند در طرح افزایش تدریجی قیمت وجود دارد، در این طرح و اما اتفاقاً بصورت فزاینده ای موجود است. چرا که غربال کردن ماشین ها، ضابطه های آن و افزایش ناگهانی قیمت بنزین برای ماشین هایی که از دسته ی سهمیه ای ها خارج می شوند و چیز هایی از این دست، بیش از هرچیز موجب سوءاستفاده شده و شوک هایی را نیز به جامعه وارد خواهد کرد؛ چرا که شوکی که از آن می ترسند، با شروع غربال گری شروع می شود و جامعه عملا قمیت بنزین را چند صد درصد افزایش یافته تلقی می کند.(هرچند شوکی که به جامعه وارد میشود بنظر من زودگذر بوده و مشکل جدی ایجاد نمی کند، اما از آنجا که آقای میرزاخانی، خیلی بهش اعتقاد دارند؛ عرض می کنم که شوک انجام این پیشنهاد ، از افزایش تدریجی قیمت بنزین،حداقل، کمتر نیست.)
4)راه حل افزایش تدریجی قیمت بنزین سهمیه بندی شده هرچند بزعم ایشان، سبب سوءاستفاده ها و شوک های روانی می شود، اما آیا این دلیل، برای کنار گذاشتن آن کافی است؟ در حالی که تنها متغیری که در این بین باید واقعی شود، متغیر قمیت است، ما با چه استدلالی می توانیم متغیرهایی نظیر غربال گری و غیره را وارد کرده و آنها را دستکاری کنیم؟
در صورتی که استدلالی بسیار قوی و محکم داشته باشیم.که با توجه به موارد ذکر شده، فکر نمی کنم چنین باشد.
در آخر باید بگویم که تصور می کنم؛ حال که سهمیه بندی(خوب یا بد) اجرا شده است، بهتر است صرفا به روی افزایش تدریجی قمیت بنزین سهمیه بندی و البته وجود قمیت آزاد بنزین انرژی بگذاریم.
شاید هم شایعات جعل کارت هوشمند، صحت داشته باشه. و یا ...
-------
*گویا باید نگاهی به تقویم می انداختم! راست میگویی محمد!
وزیر دفاع ژاپن(که از قضا نماینده مردم ناکازاکی هم هست!) بدلیل دفاع از عملکرد آمریکا در جنگ دوم جهانی و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی ، مجبور به استعفا شد.(+)
جالب است ، برخی از سیاستمداران و روشنفکران (البته از نوع غیر چپ) در دنیا بر این اعتقاد هستند که کاری که آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شد، نه تنها به ضرر ژاپنی ها و دنیا نبود، بلکه به نفع همه تمام شد.( هر چند برخی از آن بسیار سود بردند و برخی دیگر همچون مردمان این شهرها، بازندگان بزرگ آن بودند)، اما این اندیشمندان با رویکردی پراگماتیستی مدعی می شوند که این اتفاق هرچند در ظاهر غیرانسانی است ولی در عمل به نفع نوع بشر تمام شده است. چرا که در غیر اینصورت جنگ سالهای سال ادامه می یافت و چندین برابر مردمی که در این دو شهر قربانی شدند، قربانی می شدند.( همچنین استدلالی برای ماجرای جنگ ویتنام نیز بیان می شود.)
جالب اینجاست که وزیر دفاع ژاپن نیز در نزدیکی های سالروز این حمله، از این استدلال دفاع کرده است. عجب وزیر منصف و پراگماتیستی که اگر کمی باهوش بود، می توانست بالاجبار صندلی وزارت را ترک نکند.
من از آنجا که در تحلیل های مربوط به حوزه عمومی، بیشتر پراگماتیست هستم، تاحدی این استدلالات برایم قابل قبول است. اما آیا از نظر شما می شود، شری بزرگ را با شر کوچک تری توجیه کرد؟
در کتاب لیبرالیسم در تاریخ اندیشه غرب ، مطلبی از اسمیت هست، هرچند ناقص و با ترجمه ای نه چندان مطلوب، اما همان هم بسیار من را خوش آمد. خلاصه کل نظریات اسمیت را می توان در تئوری دست نامرئی او خلاصه کرد. ) فرم و ظاهر تئوری قطعا مدنظرم نیست ( بلکه اندیشه ای که پشت آن وجود دارد بسیار قابل اعتناست. و آن، نظریه شناختی است که اسمیت عرضه می کند.(نمی دانم با توجه به همزمانی کانت و اسمیت، آیا اسمیت نظریاتش را از کانت گرفته است یا نه. البته فرقی نمیکند) در هر صورت، در تمام آثار اسمیت، بر شناخت ناقص بشری و محاط بودن شناخت بازار بر شناخت بشر تاکید می شود(موضوعی که هایک آنرا بصورتی تمام قد در اقتصاد پروراند) این روشن بینی البته توانست جوامع بشری را از دست عقل گرایان افراطی (خصوصا فرانسوی ها) نجات دهد. (در این مورد در آینده توضیح می دهم)
اما بعد! در این نوشته، اسمیت نه تنها دخالت دولت را با اتکا به دست نامرئی رد می کند، بلکه با رویکردی پراگماتیستی، ادعا می کند که نه تنها نباید دخالت دولت، دامن گیر اقتصاد شود، بلکه نیازی نیست که ما (بعنوان فرد فرد اجتماع) برای خیر عمومی در عرصه تولید و تجارت دستی بالا بزنیم. که اگر (خدای نکرده!) چنین جسارتی مرتکب شویم، در اولین قدم به همان خیر عمومی لطمه زده ایم! و تولید و تجارت را دچار فقدان نموده ایم. او این امر را با زیرکی و پوزخندِ تند و البته کارسازی بیان می کند.
(از الان عرض کنم که این مطلب به حوزه اقتصاد محیط زیست و تابع مطلوبیت گسترش یافته و امثال آن که بسیار هوشمندانه هم هستند، مربوط نمی شود)
حال، متن اسمیت:
…"بنابراين همه لزوما در راه بالا بردن درآمد ساليانه جامعه تا بالاترين حد ممكن كار ميكنند. قصد آنان در واقع، خدمت به مصالح ملي نيست و حتي نميدانند كه تا چهاندازه ميتوانند براي جامعه سودمند باشند. بلكه با برتر دانستن توسعه صنايع ملي بر صنايع خارجي{بدلایل آن هم در سطرهای پیش از این اشاراتی دارد و استثنائات را هم در نظر می گیرد} تنها به اين ميانديشند كه امنيت بيشتري براي شخص خود فراهم آورند و با اداره صنعت خود به نحوي كه فرآوردهاش بيشترين ارزش ممكن را داشته باشد، تنها به سود خود ميانديشند. در اين مورد، مانند بسياري موارد ديگر، دست ناپيدايي آنها را به هدفي راهبر ميشود كه هرگز جزء مقاصدشان نيست و اگر اين هدف از جمله مقاصد آنها نيست، بدترين اقدام براي جامعه هم محسوب نميشود. آنان گرچه تنها در پي نفع شخصياند، اما اغلب به نحو موثرتري به منافع جامعه خدمت ميكنند تا اگر به واقع هدفشان كار كردن براي آنان{جامعه و مقاصد اجتماعی} ميبود. من هرگز نديدهام كساني كه در امر بازرگاني، خير و صلاح همگاني را در نظر داشتهاند كارهاي مفيد بسياري كرده باشند. واقعيت آن است كه اين ذوق پسنديده{!!} چندان در ميان بازرگانان رايج نيست و شايد براي رهايي آنان از آن{از در نظر گرفتن خیر عمومی که می تواند موجب آسیب دیدن و کاهش همان خیر عموم شود} به گفتارهايي تفصيلي نيازي نیفتاده باشد! " (ص 77)
سعی می کنم دوباره بنویسمش، اما مجال آزاد امروزم رو از دست می دم.
الف-دکتر رهبر
1- اشاره به اقتصاد اخلاق مدار و اینکه اقتصاد باید به این شکل اداره بشود و دنیا دارد به این سمت می رود.(اولا کدام دنیا، ثانیا اینکه حالا یک آمارتیاسنی یک کتابی نوشته و چند نفر از او تقدیر کرده اند ، بعد ترجمه این کتاب در ایران آمده و اقتصاددانان ایرانی شروع کرده اند برای خود نظریات دادند، این یعنی دنیا داره به سمت اقتصاد اخلاقی پیش می ره، واقعا چند درصد کتاب های جدید و مقالات جدیدی که در حوزه اقتصاد در مجلات و انتشارات های نسبتا معتبر چاپ می شود، درباره اقتصاد اخلاقی و چیزهایی از این دست است؟ من که فکر نمی کنم حتی به یکدرصد هم برسد. آقای دکتر کاش همچون رییس جمهور می گفتید که ما برخلاف روندی که دنیا می رود، به این سمت می رویم! آنوقت شاید ایراد سبکتری بر شما وارد بود!!)
2- "رویکردهای دولتهای قبلی در راستای اقتصاد کلاسیکِ نئوکلاسیکِ سنتی بوده است."( اولا چنین اصطلاحی هیچگونه بار معنایی از لحاظ ترمینولوژی علم اقتصاد ندارد، ثانیا دکتر ستاری فر و این 57 نفر که نامه را نوشته اند، از اقتصاددانان نهادگرا محسوب می شوند...جای شکرش باقی است که اقتصاددانان نئوکلاسیک و معتقدان به اقتصاد بازار این نامه را امضا نکرده بودند!)
3- "همگرایی با اقتصاد بین المللی یعنی تسلیم گرایی محض" (توجه کنید این ادبیات، ادبیات چاوز و کاسترو نیست، ادبیات استاد اقتصاد ما؛ دکتر رهبر است که رییس سازمان مدیریت این مملکت بوده است. همین است که اینهمه سال از انقلاب می گذرد و هنوز که هنوز است، در مفاهیم ابتدایی همنوایی (حداقل) اقتصادی با دنیا مشکل داریم. من شخصا این سخن را از دکتر سبحانی و دکتر نادران با همین مضمون شنیده ام...)
4- مشکلات اقتصاد ایران ساختاری اند و با یک دولت حل نمی شود، بنابراین این دولت قرار نیست معجزه کند. (اینکه مشکلات ایران ساختاری است؛ درست است و حظی از حقیقت دارد، اما اینکه این بهانه، سبب شود تا دست روی دست گذاشته و هر کاری که دلمان خواست و هر خواسته ای که در این استان و آن استان از رییس جمهور خواسته شد، قول انجام بدهیم و اعتبار تخصیص بدهیم، اینکه کل درآمد ارزی ناشی از نفت را در دو سال بی همتا از نظر درآمد نفتی در اقتصاد خرج نماییم و اینکه با شعارهای پوپولیستی، واردات و نقدینگی را به نزدیک دو برابر برسانیم، اینکه جامعه را بیش از پیش مصرفی کرده و بجای دولت کوچک و توسعه مدار، شعار دولت رفاه را مطرح کنیم ، نه تنها ناشی از همان مشکلات ساختاری است، بلکه به بدترین و زمخت ترین شکل بعد از انقلاب، ابعاد مشکلات ساختاریِ اقتصاد نفتیِ ایران را نشان می دهد. و دکتر رهبر درست می گوید؛ این مشکلات ساختاری اند. اما دولت هیچ قدمی در راه تخفیف این مشکلات برنداشته و صرفا با این مشکلات نه تنها ساخته و به آنها تن در داده است، بلکه آنها را به شدت تشدید نموده است. آقای دکتر رهبر، رفتار اقتصادی دولت، توجیه ندارد و این جمله تکراری مشکل را حل نمی کند، حداقل از کارنامه اقتصادی این دولت دفاع نکنید)
5- "شاخص خرج کرد دولت به GDP از بسیاری از کشورهای دنیا کمتر است.... پس یعنی چه دولت را کوچک کنید؟... باید تصدی گری های دولت کاهش یابد اما امور حاکمیتی مثل آموزش، بهداشت و ... را دولت زیاد هم بکند." ( اینکه نسبت مخارج دولت به GDP در ایران نسبت به بسیاری از کشورها کمتر است، دلیل نمی شود که دولت کوچک است، اولا مقایسه یک کشور توسعه نیافته با درآمد سرانه کمتر از 2000 دلار با کشوری با درآمد سرانه ی( نمی گوییم 40000 دلار) بالاتر از 20000 دلار، قیاس نادرست و نابجایی است(که در مورد این امر بسیار بحث شده و به آن نمی پردازم)، ثانیا در این کسر، قبل از اینکه مقدارش مهم باشد، منابع تامین کننده صورت و مخرج است که اهمیت دارد، یعنی اینکه اقتصادی که منبع بیش از 60 درصد بودجه آن بصورت مستقیم نفت است، بجای بحث بر سر این شاخص باید به دنبال کاهش سهم نفت در بودجه خود باشد، نه اینکه با این بهانه، بخواهد سهم بودجه دولت را افزایش داده و بگوید که کوچک کردن دولت یعنی چی! کوچک کردن دولت یعنی اینکه دولت پایش را از فعالیت های اقتصادی بیرون بکشد، و این مقدر نیست مگر با کاهش این نرخ و نیز خارج شدن نفت از بودجه دولت)
6- "میزان وابستگی بودجه به نفت از سال 1348 به اینطرف بسیار کم شده و این روند هنوز هم ادامه دارد." ( من واقعا معنای این سخن را نمی فهمم. این همان سخنی است که بنوعی در گزارش دوسالانه دولت هم به آن اشاره شده بود، که من یادداشتی در نقد آن نوشته ام.)
7- حرف آخر قابل اعتنا دکتر رهبر این بود که : موارد آمده در برنامه چهارم پیش بینی بوده و ما آنرا اصلاح کرده ایم." ( همگان فرق 14 میلیارد دلار و 45 میلیارد دلار را میدانند ، این فرق انقلاب است نه اصلاح آقای دکتر!)
بعلت طولانی شدن بحث، سخنان آقای دکتر ستاری فر را مطرح نمی کنم و فقط به نتیجه گیری می پردازم و اینکه چرا هردو این اساتید اشتباه می کردند.
نتیجه گیری
هر دو بزرگوار به اینکه اقتصاد ایران مشکلات ساختاری دارد اذعان داشتند، اما آقای دکتر رهبر راهی برای برون رفت ارایه نمی داد و می گفت؛ "مشکل ساختاری داریم"، اما راهی هم که آقای ستاری فر و دوستانشان پیشنهاد می کنند(اینکه دولت پسر خوبی باشد و مثل دولت خاتمی اخلاقی! عمل کند و پول نفت را در صندوق ذخیره ارزی بگذارد و خرج شکم نکند) هم راه حل نیست بلکه صرفا مسکن کوتاه مدتی است که با وزش نسیم هایی همچون "نسیم احمدی نژادی شدن"ِ! براحتی خاموش می شود. در این رابطه می توانید به کتاب Newberry (1986) درباره انواع و اقسام این توصیه ها که غالبا توسط صندوق بین المللی پول داده می شود و مقاله(2006)Robinson مراجه کنید. آنها بدرستی اشاره میکنند که برخلاف چیزی که بسیاری از اقتصاددانان و سیاستگذاران (و البته آقای خاتمی) فکر می کنند، رفتارهای سیاسی کارگزاران، عامل اصلی مصیبت در کشورهای نفت خیز نیست ( که حالا آقای خاتمی و طبق توصیه اقتصاددانان با انضباط و رفتار متعهدانه در عرصه اقتصاد بخواهد رگه های آنر کمرنگ کند) ، بلکه ، در حقیقت ، این اشتباهات اقتصادی، استراتژی های عقلایی هستند که سیاستمداران آنها را در پاسخ به تمایلات مختلف، بعلت اغواگری های رانت های منابع انجام می دهند.( Robinson,2006). یعنی اتفاقا این آقای احمدی نژاد است که عقلایی عمل کرده است و نه آقای خاتمی! (هرچند خاتمی به نفع بلندمدت کشور عمل کرده است، اما مشکل اصلی باقی است)
بهرحال بنظر می رسد مشکل اقتصاد ایران، همانطور که هر دو استاد متذکر شدند،مشکلی ساختاری است ، اما مشکلی است که صرفا با پاک کردن صورت مسئله از بین می رود نه با پرهیز اقتصادی. مشکل اقتصاد ایران، حجم عظیم رانت نفتی است که سالیانه بر سر این اقتصاد آوار می شود. و بهترین راه حل برای درمان همیشگی این مشکل ساختاری، خارج کردن نفت از دستان دولت است که این هم نشدنی است مگر با تقسیم مستقیم پول نفت( یا بخشی از آن) در میان مردم(که از حمایت های پوپولیستی هم برخوردار است و بلحاظ مقبولیت عمومی هم قابلیت اجرایی دارد). چرا که تنها در اینصورت(در صورت خارج شدن همیشگی نفت از دستان قدرتمند دولت) دیگر هیچ احمدی نژادی نمی تواند اینچنین ولخرجانه اقتصاد ملی را به بستر نابودی نزدیک سازد، تنها در اینصورت هیچ دولتی نمی تواند به پشتوانه پول نفت، علایم قیمتی و اکتشافی بازار آزاد را تخریب کند، بازار مالی و پولی را بهم بریزد، بخش خصوصی را تحت فشار قرار دهد، نهادهای امنیتی و نظامی را به گسترده ترین شکل وارد عرصه اقتصاد نماید، و دموکراسی را اینگونه سایه نشین سازد. تنها در اینصورت است که نقاب دولت ها برداشته شده و هر کدام در برابر کوچکترین ضربه ای که به بخش خصوصی و سرمایه گذاری و ... می زنند، خود اول از همه ضربه می بینند. و جامعه نیز این ضربه ها را احساس می کند. به هر حال در روزهای آینده در مقاله هایی در همین وبلاگ به اثرات نفت بر اقتصاد و راه حل تقسیم مستقیم نفت در میان مردم، بطور جداگانه خواهم پرداخت.
Robinson, James A, Ragnar Torvik and Thierry Verdier (2006), "Political Foundations of
the Resource Curse Journal of Development Economics, 79. 447– 468
Newberry, David M.G., 1986. Round-table discussion. In: Neary, J. Peter, van Wijnbergen, Sweder (Eds.), Natural Resources and the Macroeconomy. Basil Blackwell,
اسم وبلاگ رو با توجه به علاقه ای که به هایک دارم از نوشته های او برداشتم.
کاتالاکسی (Catallaxy) کلمه ای یونانی و به معنای "دشمن را دوست ساختن" است. هایک، با ظرافت از این کلمه در توصیف بازار آزاد و بجای " اقتصاد بازار " استفاده می کند. او معتقد است که کلمه "اقتصاد"(economy) همانطور که در فارسی هم اندکی چنین است، معنای "مدیریت خانه" را می دهد که بنوعی از وجود نوعی از کنترل و نوعی از اهداف مشخص و مشترک و بطور خلاصه از رگه هایی از "نا آزادی" حکایت می کند. اما واژه کاتالاکسی علاوه بر آنکه در زبان یونانی به معنای مبادله است، به معنای آزادی عمل بخشیدن به آحاد اجتماع و همانطور که ذکر شد؛ به معنای دشمن را به دوست تبدیل کردن نیز می باشد. این 3 معنا دقیقاً معانی هستند که او از اقتصاد بازار آزاد مراد می کند. بطور دقیق، بازار از نظر هایک، دشمن را به دوست تبدیل می کند چرا که با بسط معاملات بر اساس سود دو طرفه و بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و مذهب و ... سبب گسترش صلح و دوستی در میان مردمان می شود. (فکر می کنید هایک برای پیدا کردن چنین لغت گویا و عجیبی چقدر وقت صرف کرده است؟)
اگر از این واژه خوشتان آمده است و یا به هر دلیل دیگری می توانید به این آدرس مراجعه کرده و اطلاعات بیشتری دریافت نمایید.
در سالهایی که تب وبلاگ نویسی همه را دچار کرده بود و خصوصا از سال 83 و به پیشنهاد یکی از دوستان، به نوشتن وبلاگ فکر کردم. اما بدلایل مختلف از جمله کرختی مزمن، بیماری وسواس، عدم اعتقاد به کار در عرصه عمومی و عدم اعتقاد به نتیجه بخش بودن دیالوگ، عدم شناخت از کارایی و اثربخشی وبلاگ، و اصولا از آنجایی که در امتحان کردن مسایل جدید، محافظه کار هستم، دست به نوشتن در فضای سایبر و در یک محیط مجازی نبردم. اما الان با وجود اینکه برخی از اون دلایلی که در بالا شمردم ، هنوز وجود دارند، و تنها به این دلیل که اثر محیط وبلاگ ها بر قشر فرهیخته و خصوصا دانشجویان را پررنگ تر از قبل دیدم و برای گسترش ارتباطات مجازی خود و نیز از آنجایی که سخن گفتن و تبادل نظر، هرچند شاید نتیجه بخش نباشد، اما تنها چیزی است که داریم و بوسیله آن می توانیم برخی از ذهنیات را متوجه نگره هایی متفاوت و مختلف نماییم، و هم می توانیم ذهنیاتی را درک و هضم کنیم که یکسره از ذهنیت و دنیای ما بدور و متفاوت هستند، و نیز برای درست کردن دفتر خاطراتی که نشان دهنده سیر ذهنی خودم در طول زمان است (و ثبت کننده چیزهایی است که قرار است کم کم با آلزایمر و مابقی بیماری ها و... از بین برود) بنابراین تصمیم گرفتم ،هرچند بصورتی آزمایشی، کار وبلاگ نویسی را شروع کنم. بنابراین این وبلاگ صرفا بعنوان یک چرک نویس ذهنیات و تجربیات من است .
الان دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد دانشگاه تهران هستم. لیسانسم را هم از همین دانشکده گرفته ام. حدود 24 سالمه و سعی دارم تا در این وبلاگ به بررسی مسایل اقتصاد ایران، مسایل ایران از نگاه اقتصاد، اقتصاد در ایران، و نیز به بررسی مسایل مختلف با عینک اقتصاد بپردازم.( مطمئنا تا جایی که بتوانم)
کسانی که مرا می شناسند، می دانند که اصولا آدم پر کار و فعالی نیستم. بنابراین انتظار نوشتن روزانه در وبلاگ با روش زندگی من جور در نمی آید و هر وقت که حالش باشد، می نویسم.
در علم اقتصاد، بیشتر،اتریشی ها را می پسندم، هرچند که با جریان نئوکلاسیک نه تنها مشکلی ندارم بلکه این جریان را به جریان های دیگری که در ایران بسیار طرفدار یافته اند؛ از رویکردهای فرهنگی(اوووووووف) تا نهادگرایان (ایرانی البته!) و دیگر نحله های من درآوردی استادان دانشکده های اقتصاد، ترجیح می دهم. و حتی بیشتر دوستان و رفقای من ، از همین شاخه اصلی علم اقتصاد هستند.