هر فرد حق حیات، حق تملک بر دارایی مشروع خود، حق انتخاب، حق انتخاب زندگی خود، حق انتخاب پوشش خود، حق برخورداری از حداکثر آزادی تا جایی که مستقیما به آزادی دیگری تعرض نکند، حق آزادی در خورد و خوراک، حق اظهار نظر، حق اعتراض، حق داشتن وکیل در صورت هر گونه اتهام، حق محاکمه عمومی و منصفانه، حق دانستن اتهام خویش، و ... و خلاصه انسان به عنوان یک فرد و بعنوان یک تمامیت جدا از دیگری حق دارد از تمام حقوق طبیعی خویش برخوردار باشد و کسی حق ندارد او را از این حقوق منع و یا حقوق او را تحدید کند. حال این شخص دولت باشد و یا هر کس و یا چیز دیگری.
در نظرگاه من، خط قرمز همیشه و بدون هیچ تعطیلی و اغماضی، تنها و تنها آزادی است. که بعنوان اولین و طبیعی ترین حق فرد مطرح است. جایی که آزادی نقض شود، عدالت نیز وجود نخواهد داشت. امنیت نیز غایب خواهد بود و خلاصه بدون آزادی، انسان معنا و مفهوم خود را از دست می دهد و معنای زندگی در نظر نوزیک و معنای عدالت در منظر هایک براحتی از دست می رود.
اما متاسفانه در مملکت ما براحتی آزادی را فدای هر چیز کوچک و بزرگی می کنند. گویی آزادی آنقدر بی سر و صاحب است در این مملکت که هیچ کس ککش هم نمی گزد که آزاااااااااااااااادی شوخی بردار نیست. روزی آزادی را به بهانه طرح مبارزه با بی حجابی براحتی محدود کرده و حقوق انسانی زنان و مردان را به راحتی لگدمال می کنند که می خواهیم امنیت روانی در جامعه برقرار کنیم. روز دیگر اراذل و اوباش را بی هیچ محاکمه ای (و نه حتی بی هیچ محاکمه منصفانه ای) در خیابان به زیر باتوم و لگد و مشت می گیرند و سپس اعدام میکنند که می خواهیم امنیت اجتماعی را گسترش دهیم و اجازه تعرض به بدان ندهیم. روز دیگر .... پس آزادی و حقوق شهروندی که هیچ، حقوق طبیعی منِ انسانی چه می شود؟ این طلیعه خطرناکی است. آزادی مقدس تر از آنست که به این راحتی ها بتوان آنرا شکست. اما وقتی شکسته شد، دیگر همه چیز مجاز میشود. حقیقتا باید گفت که :
"بین که را بگذاشتی، چشمی بمال"
این ها همه شکوه هایی بود که به سبب دیدن ای خبر و این خبر ، دیگر سر برآورد و فریاد شد. این یعنی آزادی که نباشد، جان ها همه در عذاب اند. خدا کند این خبرها صحت نداشته باشد.