جالب است، صبح که از خواب بیدار شدم از آنجایی که برای مسافرت به کرمانشاهان آماده می شدم و بنابراین به محل کار نمی رفتم، شروع کردم به جستجوی دوباره آنچه دیشب خوانده بودم، اما هرچه گشتم صفحاتی که دیشب خوانده بودم را پیدا نکردم. به چند کتاب از فریدمن(سرمایه داری و آزادی و عقاید اقتصادی باتلر) و هایک(راه رقیت، قانون، قانون گذاری و آزادی و در سنگر آزادی) مراجعه کردم تا مگر بتوانم آن دیشبی ها را که بسیار بر دل نشسته بود را بیابم، اما هرچه گشتم کمتر جستم و منصرف شدم. خلاصه جملاتی ناب،گزنده و بی نظیر را از دست دادید!! و روانه سفر شدم؛ اما برای خالی نبودن عریضه جملاتی از فریدمن را که امروز در کرمانشاه با خود دارم را برایتان می گذارم تا تلخی پست قبلی با شیوایی این جملات جبران شود.( عجب کتابی است این سرمایه داری و آزادی، ترجمه بسیار خوبی هم شده است؛ به همگان توصیه اش می کنم. من که شاید برای سوم یا چهارمین باری است که آنرا با خود بر می دارم تا مرور کنم.)
" جامعه آزاد، به اینکه فرد با آزادی خود چه می کند، کاری ندارد، چون آزادی یک نظام اخلاقی فراگیر نیست. در واقع یکی از هدف های اصلی لیبرال ها اینست که درافتادن با مشکل اخلاق را به خود فرد واگذار می کنند...
دو مجموعه ارزش {فردی و جمعی}وجود دارد. که لیبرال ها بر آن دسته از ارزش ها تاکید دارند که مربوط به روابط بین انسانها باشد.؛ یعنی ارزش هایی که در آن اولویت نخست به آزادی اختصاص می یابد و دسته دوم ارزش هایی است که مریوط به فرد در خصوص بهره برداری از آزادی اش می شود."
"در دیدگاه انسان آزاد، کشور تنها مجموعه ای از افراد است که آن را تشکیل می دهدند و نه چیزی بیشتر: چنین انسانی به میراث مشترک افتخار می کند و به سنت ها وفادار است. پس او دولت را وسیله و ابزار تلقی می کند و نه اهدا کننده نیکی ها و نه ارباب یا ... انسان آزاد هیچ هدف ملی را به رسمیت نمی شناسد. مگر آنکه توافق عمومی اهدافی باشد که یکایک شهروندان در خدمت آن هدف ها هستند...انسان آزاد می پرسد؛ من و هموطنانم از طریق دولت چه می توانیم انجام دهیم تا بتوانیم از عهده مسئولیت های فردی برآمده و به اهداف جداگانه خویش نایل شویم و بالاتر از همه آزادی خود را حفظ کنیم. همچنین می پرسد که چه کنیم تا دولتی که خود می آفرینیم تبدیل به یک فرانکشتاین* نشود و آزادی که دولت {دقیقا فقط} برای پاسداشت آن پدید آمده است از بین نرود."
بسیار به این جمله آخر اندیشیده ام و به نظرم به لحاظ مفهومی، یگانه جمله بی همتایی است که در حوزه روابط دولت و افراد همیشه قابل تامل است و باید جدی به آن اندیشید. ما لزوم و ضرورت چنین اندیشیدنی را به ضرس قاطع می دانیم. و در دیدگاه من، این اندیشیدن حتما باید در خود تاملات اقتصادی را مدنظر قرار دهد. وقت آنست که روشنفکران ما بجای سیاسی و فرهنگی بودن کمی اقتصاد بخوانند. در این مورد بیشتر خواهم نوشت. وقصد دارم تا به راه حلی اینچنینی که بنظرم دور از دسترس هم نیست دست پیدا کنم. به دوستان دیگر هم توصیه می کنم که افکار خود را روی این موضوع که موضوع حیاتیِ حیات انسانی و نیز حتی موضوع اصلی پیشرفت و ترقی اجتماعی است بیشتر بیاندیشند.
*(فرانکشتاین قهرمان رمانی از مری شلی است که موجودی آفرید که سبب آزار خود آفریننده شد. در فارسی می توان "مار در آستین پروردن" را معادل آن دانست)