همه احتمالا از این گونه سخنان بسیار شنیده ایم. جان می دهد برای انتقادات تاکسی سوارانه! از این گونه سخنان همیشه در کوچه و خیابان و محله های شهر، چه پایین و چه بالای شهر، پر است.
( برایم خیلی جالب است که این چند روزی که در کرمانشاه هستم، شاید از 5 نفر از 7،8 نفری که با آنها صحبت کرده ام این گونه نظریات درخشان را شنیده ام. یعنی شاید با ضعفی مفرط بتوان نتیجه گرفت که در مناطق دور از مرکز و خصوصا استان های محروم تر، گرایشات اینچنینی بیشتری وجود دارد. توضیح من برای چنین گرایشی در این مناطق، پدرسالاری حاکم بر خانواده ها و تعمیم آن به اجتماع است.)
این اندیشه ها به زعم من، بسیار خطرناک هستند. هرچند در ظاهر، نقابی دلسوزانه دارند و طرف هم صرفا از روی حسن نیت و نیک خواهی و دوست داشتن و دلسوزی برای مملکت خود این سخنان را به زبان می آورد. اما اندیشه ای که پشت این نظرات وجود دارد، بسیار مهلک، ضد آزادی ، ضد توسعه و ضد پیشرفت هستند.
اول روشن کنم که این گونه نظریات به شدت از آبشخور اندیشه چپ، چه بصورت خودآگاه و چه بصورت ناخودآگاه تغذیه می کنند. من نام این گونه نظریات را چه در شکل عوامانه اش و چه در شکل به اصطلاح علمی که چپ ها از آن دم می زنند، نظریات پدرسالارانه می نامم. نظریات پدرسالارانه، چند ریشه مشترک دارند: اول؛عدم اعتقاد به توانایی فرد فرد انسانی برای تصمیم گیری راجع به زندگی خود، تصمیمات بهینه، دانستن و فهمیدن صلاح خود و...، دوم؛ اعتقاد بی چون و چرا به شناخت کامل و بی نقص انسان برای شناخت و البته تغییر محیط و پیرامون خود(البته انسان در اینجا همان دانای کل یا دیکتاتور است!) ، سوم؛ اعتقاد به عقل برساختگرا و خودبنیاد که نه تنها زاییده محیط و شرایط اجتماعی نیست بلکه می تواند این شرایط را دیگرگون ساخته و نظمی نو دراندازد.
اما مهمتر از همه اینها آنچه بسیار مهمتر و اساسی تر است و دراین فضای اندک وبلاگستان می توان از آن سخن گفت؛ همانا پیامدها و نتایج چنین نظریاتی است که از چنین آبشخورهایی آب می خورند. می توان پیامدهای چنین نظریاتی را در موارد زیر به اختصار بیان کرد:
1- آزادی فرد انسانی در این نظریات به هیچ وجه جایی ندارد.تنها فرد، آزاد است تا به دانای کل گوش فرادهد و در جایی که بخواهد سرپیچی کند باید به شدت مورد تادیب و مجازات قرار گیرد. یعنی اینگونه نظریات، اولین اصل حقوق انسانی را و اولین شرط انسانیت را که همانا آزادی است مخدوش می کنند. و همین برای منِ لیبرال کافی است تا به خطرناک بودن آن حکم دهم. وقتی آزادی دستخوش چون و چرا شود، جای آن را مصلحت حاکم، آنچه او صلاح میداند و چیزهایی از این دست پر می کند.
2- چنین نظریاتی حتی اگر به هیچ وجه رادیکال نباشند، به یک دیکتاتوری استبدادی و فاجعه بار ختم خواهند شد. دیکتاتوری که در آن، تنها شخص حاکم و هیئت حاکمه است که صلاح مردم را تشخیص می دهد، بنابراین صلاح مردم تشخیص داده می شود و آنها مجبورند براساس آن عمل نمایند. و هرگونه تعدی واعتراضی هم از آنجا که ناشی از بدفهمی منافع خویش است، مورد مجازات قرار خواهد گرفت.
3- چنین اندیشه هایی از آنجایی که آزادی انتخاب و بهینه سازی مردم را قبول ندارند، با بازار و اقتصاد آزاد کاملا سر ناسازگاری وعناد دارند. و تمرکز ونظارت دولتی را جایگزین نظام بهینه و کارای بازار آزاد می کنند. و مدعی هستند که به این طریق می توانند رفاه و پیشرفت و ترقی را برای کشور خود به ارمغان آورند. از آنجایی که جهان، تجربه روشن و موثقی در خصوص نظام های دولتی و متمرکز دارد، به قطع یقین این اندیشه به رکود، واپس زدگی، عقب ماندگی و اتلاف منابع گسترده در یک اقتصاد انجامیده و کشورها و مردمی که چنین عقایدی را می پرورانند به سختی مجازات خواهد کرد.
4- این گونه نظریات، از انسان به عنوان وسیله و نه هدف استفاده می کنند و انسانها را براحتی فدای اهداف عالیه و مصلحت اندیشانه! خود می کنند.
5- این نظریات در نهایت به نقض غرضی شدید منتج می شوند. نقض غرضی که از کارایی بیشتر، سامان بخشی بیشتر، نظارت بیشتر و ... که همگی به پیشرفت بیشتر منجر می شد، سخن می گفت، اما در نهایت نه تنها به پیشرفت و ترقی وتعالی زندگی بشر! (طبق بندهای پیش) منجر نشد، بلکه موجبات عدم کارایی، عقب ماندگی، فساد بیشتر و پسرفت کشورها و انسان ها را به ارمغان آورد. این نقض غرض هیچوقت توسط واضعان این نظریات البته پذیرفته نشده و اشکال کار از عملکرد افراد سودجو، انسان های فرومایه، گروه های زر و زور جهانی و میهنی و امثالهم دانسته می شود. در نتیجه این اندیشه هیچگاه از نگاه حامیان خود به بن بست نمی رسد و این یکی از بزرگترین گناهان اینگونه نظریات است.
6- حقیقتا نمی توان ابعاد و پیامدهای این نظریات را به روشنی مشخص کرد، صرفا می توان در مورد حتمی ترین و محتمل ترینِ آنها سخن راند. مابقی بر عهده خواننده آگاهی که می تواند مسایل خود را تجزیه و تحلیل نماید.
در آینده ای نه چندان دور، بیشتر در خصوص دلایل بقا و پایداری چنین اندیشه هایی و اینکه چرا تا به این اندازه در کشور ما همه گیر است، سخن خواهم گفت.