تبليغاتX
کاتالاکسی
کاتالاکسی
چرک نویسهای اقتصاد آزاد
سه شنبه نهم مرداد 1386
پاسخ هایی از جانب یک لیبرال!

این روزها در کرمانشاه، دسترسی ام به اینترنت خیلی مشکل شده و به همین دلیل است که در این دو روزه پست جدیدی ننوشته ام. اما از آنجایی که خودم را متعهد به پاسخگویی نظرات می دانم. پاسخ تک تکِ نظرات را داده ام. از آنجایی که در پست قبلی با آقای رباطی؛ آشنای قدیمی و گرامی من، وارد یک چالش و نقد و پاسخ شدیم، خواستم پاسخ ایشان را به صورت خلاصه در همان کامنت دانی بدهم اما به دو دلیل منصرف شده و آن پاسخ را بصورت یک پست جداگانه می دهم. اول به این علت که وقتی پاسخ را نوشتم، بسیار طولانی شد و امکان اینکه در بخش نظرات قرار بگیرد نداشت و دوم اینکه ایشان مطالبی را بیان کرده اند که به نظر بنده نه تنها صحیح نیستند، بلکه به شدت مخرب اند و متاسفانه به وفور حتی در بین جامعه دانشگاهی، بدیهی انگاشته می شوند. از این رو فکر کردم که شاید این پست جدید بتواند به بحثهای جدی تر و ژرف تری منجر شود و می تواند مفیدفایده و قابل استفاده باشد. اینهم متن پاسخ من به رباطی عزیز:

 ببین آقای رباطی گرامی! این گونه سخن گفتن که " باز که تندروی و هیچان در حرفهایت موج میزند" و امثالهم نه تنها به دیالوگ کمکی نمی کند، بلکه موجب تخریب آن می شود و یکبار دیگر هم این امر را در وبلاگ خودتان به شما تذکر داده ام. اما متاسفانه شما بجای نقد مشخص و دقیق سخنان من، به این می پردازی که من تندرو هستم یا چه چیزهایی دیگری هستم! این که نشد! شما بجای نقد کردن شخصیت مزخرفِ من، به نقدِ نوشتار  بپرداز لطفاً. گفتگو هم که شفاهی نیست بگوییم این گونه نقدهای فضایی! ناشی از جباریت وضع موجود است!

اما بعد!

1-      من نظرم را بعنوان یک فرد لیبرال که تنها گوهر اجتماعی برایش فرد انسانی است و نه هیچ چیز دیگری فراتر از او(شاید این سخن رادیکال باشد اما ناشی از هیجان زده گی  و تندروی نیست و اینها خیلی با هم فرق دارد!) ،عرض کرده ام که کشور روح ندارد. مگر کشور چیست غیر از مجموعه ای از افراد! کشور هیچ چیز ندارد!! که حالا که روح ندارد بگوییم"اگر کشور روح ندارد پس چه دارد ؟" این عقاید به نظر من تاحدی ناسیونالیستی و بیشتر از آن ناشی از جماعت اندیشی است که در حوزه جامعه شناسی در گفتار امثال زیمل و در اقتصاد در گفتار هایک و نوزیک و فریدمن و به جرات در گفتار همه لیبرال ها می توان نقدهای جان داری بر آن را مشاهده کرد.  این گونه عقاید را قبلا با بیان شیوای فریدمن نقد کرده ام اما در آینده نیز در باب پوچی و بی حاصلی این سخن به گونه ای رادیکال!! خواهم نوشت.

2-      با این گونه سخنان که "هر فرهنگی مسیر توسعه خویش را می طلبد" به شدت مخالفم. نه اینکه این سخن، سخن یاوه ای باشد. نه، به این جهت که اصولا گویندگان این سخنان در کشور ما عده ای هستند که نه توسعه اقتصادی را می شناسند و نه می دانند فرهنگ یعنی چه(مطمئنا این سخن غیردقیق است و استثنا پذیر!). و صرفا با بکار بردن این سخنان باعث می شوند سیاستهای درست اقتصادی به تاخیر انجام شده و یا اصلا انجام نشوند. ما نیاز به پیدا کردن چیزی که هیچوقت پیدا نخواهد شد نداریم (مسیر توسعه متناسب با فرهنگ ایرانی!!). نیاز ما سیاستهای صحیح اقتصادی است. اگر 10 سال تمام، سیاستهای صحیح اقتصاد در این مملکت اجرا شود، بزعم بنده درآمد سرانه ما چند برابر شده و کشور ما در طی 10 سال کشوری توسعه یافته خواهد بود.(عزیز من ژاپن و ترکیه کی و کجا الگوی توسعه بر مبنای فرهنگ های خودشان را بنیان نهادند. باید این سخنت را که مدام تکرار می کنی اثبات کنی! اگر این کار را نکنی یا نتوانی، که بزعم من نخواهی توانست، دیگر نباید این جمله را بکار بری البته به لحاظ متدلوژیک! از سوی دیگر اینکه آرژانتین و برزیل نسخه های بازار آزاد را بکار برده اند یک افسانه است برادر. اگر مطالعاتت را در این خصوص گسترش دهی، می دانی که اولا آرژانتین مشخصا از افزایش هزینه های دولتی و گرفتار شدن در دامی که اقتصاددانان بازار اتفاقا آن را هشدار داده بودند صدمه دید و نه از بکاربردن بازار آزاد. دکتر رحمانی در دانشگاه تهران به زیبایی و با نمودار و فرمول و به گونه ای دقیق و برعکس بسیاری دیگر از اساتید این دانشکده، این امر را برایت اثبات می کند، می توانی به او هم مراجعه کنی)

3-      "مگر هر اندیشه و تفکری که ریشه در چپ داشته باشد مذموم و منکر است". سوال خوبی است. و پاسخش بزعم من آری است! چرا که پارادایم من پارادایم آزادی است و هر اندیشه ای که به گونه ای بخواهد آزادی فرد انسانی را تحدید کند، مذموم است. و اندیشه چپ آن چیزی است که دقیقا همین کار را می کند.( این دفاع نرماتیو من بعنوان یک لیبرال از این داعیه ام است و دفاعی پازیتیو هم مبتنی بر کارایی و تجربه تاریخی ناموفق چپ داریم که اظهر من الشمس است و لزومی به بیان آن نمی بینم)

4-      من از اینکه رقابتی برای اثبات "لیبرال تر بودگی" درگرفته باشد، بی خبرم. اما اگر اینطور باشد  و حتی اگر این رقابت مبتنی بر اندیشیدن و متاملانه نباشد، جای خوشوقتی برای من است! چرا که اگر حقیقتا قشر دانشجوی ما که از فرهیختگی نسبی برخوردار است به این جا رسیده باشد که لیبرالیسم را یگانه راه بداند، باید گفت که میتوان به آینده امیدوار بود. چرا که دهه ها سلطه اندیشه چپ و اندیشه های پدرسالارانه، رمقی برای لیبرال بودن باقی نگذارده بود. خود من که به شدت در مباحثات و جدال های فکری با دوستان و آشنایان خودم، انرژی صرف کرده ام و برای لیبرال ماندن؛ پیر شدم!(بقول یکی از دوستان عزیز) امیدوارم حداقل هزینه های لیبرال بودن کاهش پیدا کرده باشد.

5-      مشکل بزرگی که من به وفور آن را در میان دانشگاهیان دیده ام، اینست که همه و همه گویی ککی به تنبانشان است که ثابت کنند افراط و تفریطی نیستند و میانه رو و معتدلانه عمل می کنند. همین امر سبب می شود تا هیچوقت نتوانند از پارادایم مشخصی دفاع کنند و یا بر عقیده خاصی پافشاری نمایند. متاسفانه این اپیدمی در میان اساتید ما بیش از دانشجویان رایج است. در حالی که به نظر من شیوه صحیح رفتار آکادمیک اینست که فرد، موقعیت خودش را در عالم اندیشه روشن و مشخص نماید و سپس به دفاع از آنچه درست می داند بپردازد. و اگر هم روزی به این نتیجه رسید که اندیشه هایش دیگر پاسخگو نیست و یا اینکه به هر دلیلی دیگر نمی تواند از آنها دفاع کند، شجاعانه آنها را به کناری نهاده و پارادایم دیگری که غالبا پارادایم جایگزین است را برگزیند و قس علی هذا!   من نمی دانم دلیل اینهمه محافظه کاری که در نهاد دانشگاه در کشور ما وجود دارد چیست؟ آیا در همه دنیا وضع به همین شکل است و دانشگاهیان، محافظه کار می شوند، من که چنین چشم اندازی را نمی بینم. دوستان اگر تجربه ای در خلاف سخن من(که قطعا غیردقیق و بی مبنای خاصی است) دارند، لطف نمایند و بیان کنند. (راستش تحلیلی برای این امر دارم اما ابتدا می خواهم ببینم که آیا در تمام دنیا چنین چیزی مصداق دارد و اینکه سخن من درست است. بعد تحلیل خودم را در میانه بگذارم. پس دوستان دست به کار نوشتن تجربیان شوند!) اما یک نکته را به رباطی عزیز بگویم که این معنایش افراط و تفریط نیست. معنای این امر رفتار و بیان در پاردایمی خاص است. شما هم بهتر است پارادایم خود را برگزینی یا بیان کنی تا ببینیم اصلا امکان شکل گیری دیالوگ بین ما وجود دارد یا نه!

6-      "کشور ما امروز به یک فردریک لیست ، به یک مغز متفکر و برنامه ریز و قدرتمند مانند کنگره خلق چین و به یک دیکتاتور مصلح به نام پوتین نیاز دارد".. مهدی این سخنان واقعا شاهکار است. چرا که نه تنها بزعم من، مشکل اقتصاد ایران را به هیچ وجه ندانسته است، بلکه از خطای منطقی درونی برخوردار است. چرا که اولا پوتین کجایش مصلح است؟ کنگره خلق چین کی مغزی متفکر برای توسعه چین بوده است؟ فردریک لیست برخلاف آن چیزی که برخی ادعا می کنند؛ کی وکجا آلمان را از بحران نجات داد؟ تازه اگر هم اینطور باشد، چطور فکر می کنی که چنین کسی می تواند ایران را هم از بحران نجات دهد؟! بعد اینها چه دخلی به توسعه مبتنی بر فرهنگ ایرانی(!؟) دارند؟ آیا خود این امر نشان دهنده این نیست که تو هم به همان چیزی که ما را متهم می کنی، مبتلایی؟! (یعنی به نگاه به بیرون و درنظر نگرفتن مشخصات کشور خود!).  تک تک این سوالات از یک خط و نیم نوشته تو درآمده است و این خود باز سوال برانگیزاست!

7-      "نظام بازارِ مدیریت شده" یک واگویه به لحاظ مفهومی بی معناست. چرا که ذات و اس واساس نظام بازار، مدیریت ناپذیری و عدم توانایی انسان(حال هرچقدر هم باهوش و بقول تو مغز متفکر) در اداره نظام اقتصادی است. این به معنای بی نظمی و پریشانی این بازار(سیستم اقتصادی) نیست، بلکه اتفاقا ناشی از خودبسنده و خودسامان بخش بودن این سیستم است که از هر نظام جامع و تمام عیاری که انسانها بتوانند پایه ریزی کنند، منظم تر و باثبات تر و رو به ترقی تر است. چرا که بقول هایک، نظم خود انگیخته و بقول اسمیت دست نامریی که در این سیستم به علت کارکرد طبیعی آن بوجود می آید(همانند تمام دیگر سیستم های طبیعی) از هر "مغز متفکر و برنامه ریزی" بهتر و بهینه تر عمل می کند. این را هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل می توان نشان داد.

8-      در آخر تصورم اینست که این بحث ها می توانند راهگشا باشند. بنابراین اگر خواستی بحث را ادامه بدهی من آمادگی دارم. دوستان دیگر نیز اگر مایل باشند، دانستن نظراتشان در این ارتباط، بر غنای بحث خواهد افزود.

+ نوشته شده توسط محمدصادق الحسینی